زندانی شدن یک تن وشهادت چارنفردریک توطیه

توطیه ای قاچاقبران

وقربانی شدن چاربی گناه دربدخشان

 

سعدیا مرد نیکو نام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نیکوی نبرند

 

 

همه میدانند که در کشورما بخصوص  بدخشان قاچاقبران از حمایت یک تعداد افراد در رده های بالای دولت برخوردار اند. که پیوسته قضایای زیادی قاچاق توسط دسته های وگروههای ایشان رخ میدهد. وبیگناههای زیادی. بی واسطه،غریب و مزدورکار که جهت بدست آوردن لقمه نان حلال برای فامیل هستند. شکار طعمه ای .قاچاقبران و افراد آنها میگردند.

 پدیده شوم موادمخدر که جامعه جهانی رانگران ساخته و هرروزمبارزه علیه گشترش آنرا اعلان مینماید. اماچیزی برای مردم   از این مبارزه  قابل لمس نیست . به جای آن که پدیده قاچاق که روز بروز کاهش پیدا نماید. پیوسته  بیشتر گردیده وباترفند های گوناگون ازدیاد می یابد . مردم غریب وبیچاره سرزمین ماراکه همواره دردام توطیه این باند ها قرارمیگیرند قامت شان را به به خاک انداخته و هست بود شان وزندگی شان را یکباره تامرزنیستی میکشاند .

 کسانی که ازقاچاق پدیده شوم  تریاک پودر چرس به چوکی های بلند دولت تکیه زده اند واقتداراداره محلات را دردست دارندوصاحب سرمایه شده اند وقصرهای کاپی از ممالک پیشرفته دنیاکه غیر قابل تصور برای مردم عادی است ساخته اند . با فخر فروشی به مردم مظلوم وطن ما خودنمای و باداری مینمایند. این دسته ها برای دولت ، قانون ومقراات کدام اعتنایی نداشته وندارند. ومردمان غریب وبیچاره وبی گناه سرزمین مارا باهرگونه توطیه ، دسیسه ونیرنگ به دام انداخته با سوء استفاده ازحربه دولتی شکارمیکنند.وقانون وحاکمیت دولت بالای مردم بیگناه ومظلوم مطابق سلیقه های شخصی ووسیله به دست اودن ( وند )  بی قید وشرط قابل اجرا میدانند.

یک مثال زنده که در جریان سال که همه مردم اشکاشم  شاهد آن بودند.  در چند سطر به محضرمبارک شما یاددهانی مینایم .

سوم عقرب سال گذشته  یک جوان دهاتی سرحد وبیسواد  در یک توطیه سازمان یافته  قاچاقبران بدام  می افتاد، عاملان توطیه با فاعل اصلی شخصی از قریه شاگان ولسوالی وردوج که درمسیر ترانسپورتی ولسوالی ا شکاشم بهارک رانده گی میکرد. که برای مردم محل یک موتروان ولی در اصل یک قاچاقبرحرفه ای بوده که برای باندمربوط اش فعالیت میکرد . نامبرده محموله که یک مقدار چرس که مایرانه بسته بندی شده بود. از ولسوالی بهارک آورده وازده ها محل تلاشی پولیس گذشته و بعدآ به داخل بازار اشکاشم شده از روبروی قوماندانی امنیه اشکاشم ومرکز پولیس سرحدی  عبوربه سرپل(بازار مشترک) بین مزرافغانستان وتاجکستان انتقال داده شده بود. و در مزرمعامله شده و بنا به هر ملحوظ که بوده . بفروش نرسیده و دوباره بعد از ختم بازار مشترک به مرکز بازار اشکاشم منتقل . بنا برتوطیه که ازقبل سازماندهی گردیده بود ، مواد را با موترمربوط اش به نزدیک تانک تیل اورده وموتراش با تیل انداخته توقف کوتاهی میکند. هارون مصروف کارخود یعنی توزیع تیل به مشتریان میباشد. قاچاقبر به فاصله بیست متردورازپایه تانک به هارون صدا میزند که یک مقدار سودای معمولی  از بازار مشترک آورده ام وتا گرفتن عوارض موترم اینجا میگذارم. هارون که یک جوان ساده دل محل که هنوز از محیط خانه فراترجای را ندیده بود. با پاک دلی وصداقت مسلمانی که دارد وباروحیه  وهمکاری و همنوایی را یک سنت دیرینه مردم کشورمااست . که هر فرد  میخواهد. جنین افتخاری صداقت وامانت کاری را بخود کسب نماید  وحنین کاررا یک همکاری اسلامی برای برادر مسلمان خود دانست. ولی ها رون بیخبراز جنین توطیه و نیرنگ وفریب مکرحیله ای  قاچاقبران که میخواهند اورا دردام بیااندازند.

هارون واندک آ شنایی با چنین ترفندهای نداشت و داشت شکارتوطیه میشد، با صداقت ازمحل کاراشاره میکند که بگذارهمان جا !!

ساعت هشت صبح چندنفر پولیس به تانک تیل  را آمده. بازهم هارون مصروف توزیع تیل میباشد. مسول تلاشی اورا صدا زده برایش میگوید.

 که کسی چیری را در نزدت امانت مانده کجاست ؟ هارون با همان پاک دلی که دارد میگوید. در همین اطراف هرچیزی که می بیند ار مردم است.کدام اینهارا میگوید. انها میگویند همان اجناس های را که ازبازار مشترک آوردن کدام است ؟  بیدرنگ هارون برایشان نشان میدهد.

موظفین پرسان میکنند اش که در داخل اش چیست ، چونکه برای هارون سودای بازار مشتر گفته شده بود وبرای اینها هم جنین میگوید. بوری ها توسط پولیس که دیده میشود چرس است .هارون  برایشان میگوید. که هرچه است بیاید صاحب اصلی اش را برایت تان در بازار نشان بدهم .پولیس بیشتر از یک ساعت را در انجا سپری مینمایند. و بعد هارون را همرای به داخل قومندانی امینه ولسوال انتفال میدهد یک مدت زیادی را در برگرفته وهارون موتراش را نشان میدهد ولی دروازه کورولا بسته وخودش موجود نیست اما درینجا این زمز نهفته است که این قاچاقبرچطور توانست که از محل و از روبری پولیس و جیت های زمینی (یعنی رنجرها) فرارنماید.

اشکاشم ازجمله شهرهای بزرگ نیست بلکه یک قشلاقی  کوچکی میماندو افراد که داخل میشود ویا ازازخود منطقه است بخوبی برای پولیس ودیگران قابل شناخت کامل هستند. اینکه با تمامی شناخت وکوچک بودن ساحه و همکاری همه جانبه هارون به پولیس عدم موفقیت به دستگیری فاعل اصلی وفراراش از منطقه برای همه سوال برانگیز است که چراو چطور چنین شد. وبعد !! ؟؟

قاچاقبراصلی که همگان اورا میشناسند چندرزی درمرکزولسوالی بهارک واکنون درولسوالی وردوج است به فراموشی سپرده میشود . هارون که سالها خوانواده اش در مقابل پدیده شوم مخدرات مبارزه نموده.وخانواده اش برعیله مخدرات مبارزه کرده ، از خرید فروش اش سخت متنفیربود. اما هارون پاک دل عوضی یک گنهگار قاچاقبر زولانه زده شده وبه مرکزانتقال میشود. وحقیقت موضوع را در حضارات اش می گوید وبعدا با توطیه سازمان یافته ای اسامی هارون به جای  قاچاقبراصلی درج دوسیه میگردد. مدت چهار روز در ولسوالی اشکاشم بعدآ به فیص آ باد اتقال داده میشود.

پدر ریش سفید هارون جهت دادخواهی پسر بیگناه خویش از این توطیه  به فیض آباد و همین طور به کابل مسافرت مینماید.  و بعد مردم با حساس ولسوالی اشکاشم  با حساس خود جوش وپاک خود و به دفاع از واقعت وحق  یک نوجوان بی گناه که شکار جنین د سیسه وتوطیه گردیده بود.  بیست نفر همرایش به مرکز ولایت بدخشان رفتند. جمعآ به نزد والی ولایت وموضوع  را برایش بدون کم کاست بیان کردن وبرایش تصدیق شفاهی و کتبی ایریه نمودن که اگر این جوان کوچکترین دستی به چنین پدیده شوم اکنون و یا در گذشته داشته  باشد مابرای خود ننگ وشرم وگناه  دنیا وآخرت میدانیم ولی ما مطمین هستیم که هارون به چنین پدیدهی نه سروکار داشته ونه علاقه اما از شما میخواهیم که تااین بی گناه قربانی گناهی توطیه قاچاقبران نگردد. وعوض مجرم اصلی بی گناهان عمر عزیز خود را در زندان که جا او نیست نگذراند. و والی ولایت بعد از شنیدن موضوع ورقه کتبی را اخذ و از مردم خواست که موضوع را برسی نموده. نتجه را برای شما اطمینان میدهم.  و همین گونه با ریس سارنوالی. مدیر مواد مخدروقوماندانی امنیه ولایت ملاقات های داشتند و همان قسم باز به والی  موضوع را مطرح کردن و همچنان برای این برزگان هم واقعت موضوع را بیان کردند وشهادت دادند و خوهان رهای هارون بی گناه شدند. و انها هم درزمینه وعده همکاری  وبرسی موضوع را دادندوبه مردم گفتد ما میدانیم هارون بی گناست رها میگردد.   واقعیت دیگری که همگان شاید ان هستند اینکه از تلویزن محلی خبری ازجناب قوماندانی امنیه نشرکرد که چنین بیان کرد. مقدار 123 کیلو چرس از ولسوالی اشکاشم بدست امده و فاعل اصلی اش فرار نموده است.

دربین زدوبندهای سلیقه ای وگروهی مسولان محلی بدخشان  بیگناه عوضی قاچاقبر اصلی  بیگناهی قربانی گردیده است . واز حاکمان محلی ولایت  که نماینده گان مردم اشکاشم وزیباک را در ملاقات وعده های بودند. بعد از انتظاری دوسه روز جیزی بدست نیامد و پاسخی نشنیدند.

هارون بی گناه به کابل فرستاده میشود. وپدرهمراه برادرزاده جوانش که محصل سال دوم طب بدخشان بود بدنبال فرزند معصوم خود به کابل میرود. ومدت سه ماه درانجا انتظارجهت آشکار شدن حقیقت  وقضیه ورهای پسرش مانده که محکمه اپتدایی فصیله خود را  اعلان مینماید. پارچه ابلا غ رابدست هارون بی گناه میدهد وبرایش میگویند  که مدت ده سال حبس برایش تعین شده است

هنگامی که پدرهارون  چنین بی عدالتی درحق پسراشت  ومحکومیت وزندانی شدن اورا می بیند مایوسانه با دوتن ازاحقارب واعضای خانواده شان با دنیای ازنفرت به عملکرد مسولان اموربرمیگردد. ودرحادثه سالنگ گیرمانده وچارنفرقربانی جنایت قاچاقبران گردیده وجان به جان افرین تسلیم مینمایند.

 واین حادثه به گونه ای المناک والمناکتر شده وبه یک تراژدی خونین مبدل میگردد. که نازکمیر نوجوان کالای  عروسی  اشرا باخود دارد. وسیف الله افسرجوان که مدت یکسال شده که ازحربی پوهنتون  فارغ درهرات  اجرای وظیفه مینماید عروسی خود را درآنجاسپری نموده.  احمد شاه که محصل سال دوم طب بدخشان. وتازه نامزاد شده. وپدر که با صدها آرزو اما بچه بی گناه زندانی شده اش که قلب های همه شان رامالامال از غصه غم و باجگرها ی پاره پاره اندوگین و خون چکانشان به طوفان المناک سالنگ گیرمانده وجانهای شیرین وقلب های پر حسرت را  به زیر برفهای سالنگ برده و مظلومانه جان میدهند. واین قربانی ها توطیه ای بزرگی  فاچاقبران برای این فامیل های معصوم ومظلوم است ، که ده ها فامیل بی سرپرست وصدهاتنی دیگرازاعضای خانواده ها آسیب پذیرشداند.

آنجه که مردم غریب ومظلوم را رنج میدهد . بی ثباتی. بی عدالتی وفساد دردامان ودستگاه دولت ازرده های کوچک تا بالایی است واین یک واقعت است که هنگامی که پول آمد قانون فرارمینماید. همین علت است که پولیس، سارنوال وقاضی تحت تاثیر قاچاق وقاچاقبر رفته در خدمت انها وگوش بفرمان ایشان هستند . بلکه خود را خدمت گار ایشان قلمداد میکنند. واین یک مثال بارزاست که درفوق تذکریافت.این امرباعث میشود.که مردم ازنحوه غیرقانونی افراد به ستوه آمده وعملادرمقابل با دولت قرارمیگیرندویا ضد دولت  میشوند.. غریب غریبترمیشود. وجابرجابرترواین عامل اصلی فصل شدن های مردم است با دولت واین یک ناآمیدی بزرگ برای مردم محکوم وارمغانی برای ناباوری نسل اینده کشوربه عدالت .

/ 0 نظر / 17 بازدید