نخستین امام ، نخستین مسلمان

     Your Image Thumbnail

 

نخستین مسلمان

پاكى سرشت على،توانمندانديشه او و آميختگيش در زندگى رسول خداقوام گرفت،و با اين كه عمر او از ده سال تجاوز نمى‏كرد،اينها همه،اين امكان رابرايش فراهم كردند كه همچون افراد حكيم بينديشد،قياس منطقى تشكيل دهد و نتيجه گيرىكند و به نوعى نتيجه منطقى برسد،كه هيچ يك از شخصيتها و سران قريش به چنان نتيجه‏اىنرسيده بوده است.اكثريت مطلق مردم جامعه مكه از اين كه چشمانشان را به روى حقايقباز كنند، خوددارى كردند و در حالى كه مى‏گفتند:ما پدرانمان را بر روشى يافتيم و بهحق پيرو آثار آنانيم،مدت سيزده سال،گوشهايشان را بر نداى پيامبربستند.
براستىكه پيوسته پيروى از راه و روش پدران و نياكان،نخستين تضمين عليه تغيير اديان بود،پافشارى بر طريقه پدران همواره،حايلى بوده است ميان استادان انديشمند غربى و پذيرشاصول اسلامى،و اما على (ع) ،در حالى كه هنوز نوجوان بود،همچون افراد آزاد فكرانديشيد،و همانند آزاد مردان نتيجه گيرى كرد.


على وارد شد،ديد محمد و خديجهنمازى بپا مى‏دارند كه تا آن لحظه نديده بود پس ايستاد تا نمازشان را تمام كردند،پسپرسيد:براى چه كسى سجده مى‏كرديد؟پيامبر (ص) جواب داد: «خدايى را سجده مى‏كرديم كهمرا به پيامبرى مبعوث فرموده و مامور ساخته است تا مردم را به سوى او بخوانم‏»

.
پيامبر (ص) على را به پذيرش و اعتقاد به اسلام دعوت كرد،و از قرآن مجيدآياتى‏بر او تلاوت كرد على از خود بى‏خود شد و زيبايى آيات سراسر عقلش را فرا گرفتولى از پسر عمويش مهلت‏خواست تا با پدرش مشورت كند.على آن شب را در انديشه به سربرد و روز بعد در حضور پيامبر خدا ايمان خود به دين جديد را-بدون احساس نياز بهمشورت با پدرش-اعلان كرد،و گفت:«خداوند مرا آفريده است‏بدون اين كه با ابو طالبمشورت كند،پس،مرا نيازى به مشورت او نيست تا خدا را عبادت كنم‏» (حيات محمد:از دكترمحمد حسين هيكل ص 138).
سخنى بسيار كوتاه است،ولى مفهوم زيادى در بردارداز:استقلال در انديشه و راى،عمق ايمان و صميميت نسبت‏به حق و منطقى كه آميخته بهتناقض گويى و متاثرازعواطف خويشاوندى و فاميلى نيست.


او پدرش را دوست مى‏داردو مى‏داند كه بر فرزند لازم است‏با پدرش مشورت كند.اما او درك مى‏كند كه ضرورتمشورت با پدر بدون قيد و شرط نيست،بلكه داراى حدودى است مشورت در جايى لازم است كهامر مبهمى باشد.اما موقعى كه حقيقت روشن است مشورت بيهوده است.حقا كه براى على پيشاز روشن شدن صبح،روشن گرديد كه محمد فرستاده خداست و او نداى پروردگارش را دريافتكرده است،و بر على واجب است كه بى‏درنگ به آن ندا پاسخ دهد.
مطلب تازه‏اىاست،خيلى تازه،على نمى‏دانست موضع پدرش نسبت‏به رسالت جديد چه خواهد بود;آيا ابوطالب به آنچه پسر خردسالش ايمان آورده بود،ايمان مى‏آورد بدان وسيله پدر و پسرتوافق در عقيده پيدا مى‏كردند.پس نه تنها پدر را آزرده نخواهد ساخت‏بلكه خوشحالخواهد شد كه پسرش به پذيرش حق از او پيشى گرفته است،و يا اينكه ابو طالب ترديدخواهد داشت،در آن صورت،على هرگز حق ندارد كه در پاسخ گفتن به نداى پروردگارش عقببماند.آفريننده ابو طالب و پسرش سزاوارتر به اطاعت است تا ابو طالب. 

         فرستنده :  خواهر گرامی  س ل، مهنوش از ایران  

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید