ز یبــــــــــــــــاک

در گستره هنر و فرهنگ

برگه ای از کتاب افسانه های تاريخی ناصر خسرو
نویسنده : گروه نویسندگان - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٧

سيد محمد ابراهيم باميانی

 سيمای ناصرخسرودربدخشان

 

 

درماه جون 1996 از فیض آباد سفری در دره یمگان در دهکده حضرت سید داشتم . هدف ازاین سفر نظارت برکارکنان صحی ملل متحد به خاطر کمپاین واکسین به کودکان دره یگان بود.

در قسمت شمال آن دره دهکده به ارتفای یک صد وبیست بنچ متری، تپهء در بالای یگانه صخره مخروطی شکل ،آرمگاه ناصرخسرو قبادیانی بلخی است .

او بعد از زندگی پرماجرا خود از خوف دشمنان ، بیست و پنج سال در دره های یمگان ، دور از انظار معاندان زندگی داشت .و آثار گرانقدراز جمله دیوان اشعارخورا دراین مدت به پایان رسانید.

در مدت پنج روز که من دریمگان بودم از کسان که در باره زندگی نامه او آگاهی داشتند ، گوش فرا میدادم و آنرا یادداشت مینمودم.

با رفتن به زیارت آرمگاه، و یادداشت نوشته های از داخل آن و بادرنظرداشت معلومات تاریخی در باره آن حکیم ، مقاله ای نوشتم که در جریده ( بدخشان ) در 24 جولای 1996 به چاپ رسید که متن آن عنوان دوم این رساله است « سفری به دره یمگان آرمگاه برهان اولیا ناصرخسرو»

در یکی از آن شب ها به خاطرجمع آوری معلومات بیشتر در قریه سهراب که در سی کیلومتری سفلی دهکده حضرت سید بود در خانه یکی از رهبران اسماعیله به نام سید محمد علی شاه که از سادات علوی نسب بود ،مهمان شدم.

در آن شب فرخنده که سادات و اقارب سید محمد علی شاه نیز درآن مهمانی اشتراک کرده بودند ، در باره سیمای ناصرخسرو در دره یمگان و کوهستانات بدخشان جویای معلومات شدم ، از محتوای صحبت و پرسشها چنین استنباط شد که سیمای حکیم ناصرخسرو در بین پیروان مذهب اسماعیله در دره های سربه فلک کشیده پامیرها و بدخشان و خاروق ،زیباک و  واخان گلگیت و هنزه که بیشتر از ده ها هزار تن اند چون پیر طریقت -حجت خراسان سرخیل اولیا هادی دین نبوی و پبامبر سخن  ، زبان زد خاص و عام است .که از گذشته های دور تا به حال اشعار -فلسفی و اخلاقی-  نوشته های خطی دینی و گفتار و اعمال زاهدانه و پارسایی او در تربیه اخلاقی و مذهبی مردمان این دره ها اثر عمیق فرهنگی را به جا گذاشته است .

در پایان صحبت به خاطر معلومات بیشتر ، آنها چند جلد کتاب خطی را که به قول خود شان اولین بار بو د ، که از خانه آنها به دست کسی دیگری میرسد با در نظرداشت اطمینان که داشتند عاریت به من دادند.

کتاب اول به نام هفت باب بود ، که درسال 1274 هجری قمری یعنی 144 سال قبل از امروز ( البته این مقاله در سال 1996 نوشته شده است )  از نسخه دیگری به قلم سید منیر سهرابی با سیاهی محلی و قلم نی نوشته است و دارای 249 صحفه بود ، آغاز کتاب چنین است : هذا کتاب هفت باب حضرت سلطان سید ناصر خسرو قدس سره العزیز و به نستعین ، کتاب از جمله کتب مذهبی و هر باب به استناد تفسیر آیاتی قرآنی به موضوع مورد نظر رسیدگی به عمل آمده بود ، از محتوای کتاب چنین معلوم می شود که اولین نسخه آن به قلم ناصرخسرو انشا شده است. کتاب دوم : آغاز این کتاب چنین نوشته شده است . « مجموعه از روشنایی نامه با سعادت نامه و سوانح ملک العارفین شمس المحقیق سلطان محدالمحدثین حکیم ناصر خسرو قدس سره العزیز بن حارث بن عیی بن حسن - بن محمد بن علی بن موسی بن امام جعفر صادق علیه السلام »

به سعی و اهتمام فقیر خدام سید منیربین محمد قاسم سید سهرابی الرضوی بدخشانی . به اساس این نوشته ها بدون شک ناصرخسرو از سلسله سادات معرفی شده است ، ناصر خسرو که در زمان سلطان محمود سلطان مسعود طغرل و آلپ ارسلان یعنی شاهان غزنوی و سلجوقی و همزمان فروسی - ابن سینا عنصری فرخی مسعود سعد سلمان در عصر بیداری علم و حکمت زندگی داشت از اسلوب حکومت ها و روش خلافیت عباسیان سخت ناراض و دلتنگ بود ، او خلفای عباسی را غاصب و خلافت را حق فرزندان امیرالمومین میدانیست ، او مبارز راه حق بود و دشمان او زیاد بود ، تا او پناهنده در دره های بدخشان شد .

ناصر خسرو مدت بیست و پنج سال اخیر زندگی اش در کوهستانات بدخشان و دوطرف دریای پنج از حمایت بزرگان محل ازجمله سید عمر یمگی مشهور به جهانشاه حکمراویی محلی بدخشان برخوردار بوده نسب نامه ملک جهان شاه را به دوازه نسل به محمد باقر میرسد به نظم رسا سروده است . که نسخه خطی آنرا  من یادداشت کرده که در ضمییه این رساله است .

با گذشت زمان و دوستی پیروان در باره حکیم ناصر خسرو داستانهای زیاد در گفتار عام از نسلی به نسلی در ورای پامیرو بدخشان ایجاد شده ککه تمثیل کننده کارهای خارق العاده آن حکیم است .

ذکر نام ناصرخسرو به زبان اسماعیلیان بدخشان با « سید شاه ناصرخسرو » و یا « حضرت پیر ناصرخسرو » است .

در بین آنعده پیروان که در کاشغر و یارکند کشورچین زندگی دارند ، نیز ناصر خسرو پیر طریقت حجت خراسان عارف ، شاعر ، ومبازر راه حق و سید عالی نسب میدانند و آثار او را دست به دست یکدیگرمیدهند و از آن نسخه برداری مکنند و میخوانند.

به اساس چشم دید من در سال 1991 و 1995 میلادی از خاروق مرکز ایالت کوهستانات بدخشان تاجکستان وضع زندگی آنها به مراتب بهتر از وضع زندگی اسماعیلیان داخل مرزهای افغانستان است .

اما چگونگی زندگی در بین اسماعیلیان شغنان، روشان ، اشکاشم ، زیباک و واخان بدخشان افغانستانی رقت بار ترین نوع زندگی در کشور ماست ، فقر سرتاسری ، نبودن زمین کافی برای زراعت و فشار قاچاقبران تریاک و گروههای مسلح مرزی ، زمینه را برای از بین بردن آنها از روزی به روزی نزدیک تر ساخته است .

 از جانبی هم نبود رهبران مذهبی دلسوز ، آگاه محلی باعث شده است که آن متانت و شجاعت و آن ارادت به خاندان پیامبر اندکی از نزد شان ضعف و رکود و سردرگمی بی انجامد. و جامعه اسماعیلیان در انظار دیگربرادران مسلمان شان ، مردمان عقب مانده و کم معلومات مذهبی و محروم از مزایای زندگی قرن حاضر تلقی شوند .

فقر و فشار در منطقه شان باعث شده است که اکثر آنهای زمان های آبایی خودر با مردمان همجوار شان بفروشند و به تدریج آنها را خالی و داخل پاکستان ویا خارج ار افغانستان شوند ، در جامعه اسماعلیان یک ریفورم و رهبری واحد ضرورت است ، در غیر آن آشوبهای پی در پی در بیست سال اخیر مردم مسلمان افغانستانرا به باد نیستی میدهد و مسلمانان اسماعیلی بیشتر از گروهای دیگر آسیب پذیر تر هستند.

لازم به یاد آوری است که تنها و تنها دوای این درد مزمن اجتماعی که پیکر جامعه اسماعیلیان کشورما ریشه دوانیده است به دست پر برکت امام شاه کریم الحسینی حاضر امام اسماعیلیان جهان که با پروگرام ها ی عاجل و انکشافی آن طوری که در ایالت کوهستانات بدخشان تاجکستان انجام میشود این بخش اسماعیلیان را نیز نجات دهند .


comment نظرات ()