نفرین به آتشزن
سالها بود
خموشی وشکست
برتو بیداد نمود
وتوبا مهر سکوت
لب فروبستی
چو مرغ قفسی
رنجهای بیکسی را
می کشیدی
سالها بود
که آواز شکوه یی
از گلوی تو برنخاست
حتی آنگاه
که ذره ذره
می مردی
سالها بود
که زیر چادر
اشک می ریختی
وچه تلخی که چشیدی
مرا ببخش خواهر!
همجنس مهربان
همجنس ناتوان
همجنس بی زبان
چه میتوان گفت:
به بی شرمی آتش
به بیرحمی مردان
به اندیشه های کفرزن
و به نازن های
دشمن من
من ازدورها نظاره میکردم
به آتش تنی تو
همنگامی که میسوختی
می دیدم
خودرا در آن
پاک می کشیدی
آفرین ای زن
آتش تنی کن زن
نفرین به آتشزن.
فرشته حضرتی
هشتم عقرب 1385
به پیشگاه دختران و زنان دربندکشیده سرزمینم درغرب و درشرق، درشمال و جنوب و درمرکز کشورم، که خود را درآتش میسوزند و ذ لت را نمی پذیرند.