ز یبــــــــــــــــاک

در گستره هنر و فرهنگ

ابعاد زندگی حافظ
نویسنده : گروه نویسندگان - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٥

               

Your Image ThumbnailYour Image ThumbnailYour Image Thumbnail

   حافظ شاعرچند بُعدي

                                  محمد شريف شايق

سخن درمورد مرديست که شخصيت چندين بعدي دارد نويسنده را راه گم مي سازد که اول تر به کدام جنبة آن بپردازد.شايد شماري بدين باورياشند که حافظ تنها شاعراست و مانند عنصري و ظهيرفاريايي به مدح يک تعداد شاهان پرداخته و در دربارها روزخوش گذرانده؛ ولي اين باوري ناقصي است که بدان نمي توان اهميتي داد.حافظ مردي شاعر، شاعري مبارز، مبارزي است بي ياک وسالوس ستيزخرافات شکن و روشنگر و از همه بيشترسخني داردکه درقيد زمان و مکان نيست سخنش نواست در هر زمان مي تواند واعظ شهر را به خلاف کاري اش انتقادکند.سراپاي ديوان حافظ مملواست ازمبارزه برضد ريا، دروغ، مردم فربيي وظلم و...

حافظ مردي است که همه را يکسان مي دانست ويگانه چيزي که باعث ناراحتي او بود همانا بيدادي و ظلم اما وي هم مانند ديگران اين ظلم و بيدادي را نپذيرفته است و آن را به هيچ عنوان توجيه نکرده بلکه باتمام نيرو و توان در مقايل آن مبارزه کرد و تا اندازه که توانسته بود دربارهاي بزرگ وشاهان ظالم را به بهترين وجه سرکوب کرده است.

او توان آن را داشته که بتواند با اين صراحت کساني را که مي خواستند درآن عصر ميدان فکر و انديشه را  براي او و ديگران تنگ کنند. خطاب قرار داده که:

عيبي رندان مکــــن اي زاهد پاکيزه سرشت

که گنـــــاهي ديگــــران برتونخواهند نوشت

من اگرنيکـــــم اگـــــــربد توبروخود را باش

هــــــــــرکسي آن درود عاقيت کارکه کشت

همــــه کس طالب يارندچه هشياروچه مست

همه جاخانه عشق است چه مسجدچه کنشت

اين بيان صريح نشان مي دهدکه حافظ به عنوان يک مرد مبارز و روشنگرکه در آرزوي تعقل و انسانيت است کوشيده تا به هر صورتي که امکان داشته باشد به مبارزه خود ادامه دهد.و ظرفيت مبارزه ورياستيزي دروجودوي به طورجامع نهفته بوده است که دربيان حافظ به صورت گسترده بازتاب يافته است.چنانچه دکتورحسين زرين کوب درکتاب" ازکوچة رندان" دربارة کارکرد شعرحافظ، نوشته است.

"طنزهاي کنابه آميز حافظ دستگاه محتسب را مي لرزاند و به سختي تکان مي دهد"

در و اقع حافظ کسي است که براي برابري، عدالت، انسانيت و... مبارزه مي کند واين توان را دارد که درعصر تاريکي که وي زندگي مي کرد تا اين حد بدرخشد و در مقابل موج سياه ريا وسالوس سنگربگيرد.

با زبان باز به بيان افکار و انديشه خود بپردازد.و مردساختارشکن و خرافات ستيزکه سخنش ازپشت چندصدسال مي تواند امروز دربارهاي ريا و سالوس را بلرزاند.حافظ انديشه وري بزرگي است که مي تواند با مولاناي بلخ هموزني کند.او مرديست که تنهاشاعرنيست بلکه يک چهره مبارز است که درد زيردستان را احساس کرده ودرمقابل زورمندان وسالوس پرستان به جنگ برخاسته است.

برداشت ازشعرحافظ درميان طيف هاي از مردم متفاوت است، شماري او را متهم به دين ستيزي وشراب خوارگي مي کنند وبرخي از ابيات اشعارحافظ را که توجيه عرفاني دارند شراب و مي وميخانه سمبول هاي عرفاني اند شاهد براي ادعاي خود مي آورند.مانند اين شعر:

غم دنيــــــــــا دني چند خوري باده بخور

حيـــــــــف باشد دل دانا که مشوش باشد

يا:

رندي آموز وکرم کن که نه چندان هنراست

حيواني که ننــــــــوشد مي و انسان نشود

يا:

به مي سجاده رنگين کن گرت پيرمغان گويد

که سالک بي خبــــــرنبودزراه ورسم منزلها

يا

دمي با غم به سربردن جهان يکسرنمي ارزد

به مي بفـــروش دلق ما کزين بهترنمي ارزد

اماناگفته نبايد گذاشت که حافظ ازيک سو شاعريست که بيان صريح دارد و محافظه کارنيست و از سوي ديگر انديشه خيام، فيلسوفي که دربرابر نامعلوم ماندن رازخلقت برخورد بسيارتند و بي باکانه دارد، بالاي وي تاثيرگذاربوده است.

برواي زاهد خـودبين که زچشم من وتو

رازاين پرده نهان است ونهان خواهد بود

بايد به اين نکته هم تماس بگيرم که افراد استفاده جو در هرزماني ازدين سواستفاده کرده اند و در زمان حافظ اين امر محال نبوده است وحافظ باتوجه به جسارت وبي باکي که دربرابرلانه هاي خرافات زا داشته است به صراحت به آنها تاخته است.ماننداين بيت:

واعظان که جلوه درمحراب ومنبرمي کنند

چون به خلوت ميروندصدکارديگرمي کنند

حافظ همانگونه که تذکردادم شخصيت چندين بعدي است، وبه هرچيزخوب واقف است حافظ قرآن است آن طوري که درديوان اشعارش آمده:

نديدم خوشتر ازشعرتو حافظ

به قـــــرآن که اندرسينه داري

شاعراست،فيلسوف است،روشنگراست، درفصاحت وبلاغت دست بالا دارد و....

به همين دليل باآگاهي کم نمي توان ازديوان حافظ چيزي بدست آورد. زيرا دراشعاروي تمام چيزهاي که ذکر کردم به شکلي ازاشکال بازتاب گسترده دارد. که بدون آگاهي به تمام اين مسايل برداشت درست ازشعرحافظ را دشوار مي سازد.

حافظ تفنگ پرانديشه اش را همواره براي شکار زاهد و ريا به کاربرده. ولي او تنها به اين امر اکتفا نکرده بلکه به ده ها مسايل ديگري مانند:علم،هنر، فلسفه، پند و نصيحت و... پرداخته است.

حافظ درانديشة فلسفي اش دنباله رو خيام وابن سينا فارابي و... است که به عدم دسترسي انسان به راز کائنات تاکيد کرده اند.آنچه که وي را ازآنها متفاوت ساخته نحوة بيان است، زيرا حافظ اين فلسفه را بازباني بسيارپرجوش وآهنگ بيان کرده است که اين امرتوانسته است او را ازديگران متفاوت سازد.

برواي زاهد خـود يين که زچشم من وتو

راز اين پرده نهان است ونهان خواهد بود

يا:

حديث ازمطرب و مي گـــــو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را

يا:

جنگ هفتـــادو دو ملت همه را عذر بنه

چــــــون نديدند حقيقت رة افسانه زدند

حافظ ازسوي ديگربه فلسفه جبرباور دارد هرچند گاهي به اين مساله که"هرعمل اجري وهرکرده گناهي دارد"اشاره مي کند ولي سرشت او به جبرمعتقداست:

نقش مستوري ومست نه بدست من وتوست

    آنچــــــــه استاد ازل گفت بکن آن کــــــردم

ولي با وجود آنچه درديوان وي وجود دارد از او درهرعرصه چهره هاي  برجسته و متفاوت از هم ساخته است، يکي از ويژه گي بارزحافظ جسارت و مردانگي اوست زيرا درعصري که همه جا را سياهي گرفته، او نا اميد نبوده وباتمام توان مبارزه کرده است.تا بتواند دنياي را براي زيستن انسان فراهم کند که درآن ظلم، بي عدالتي، دروغ ، ريا و سالوس نا برابري وبرتري جوي جاي نداشته باشد. وبرهرکس به رتبه انسان بودنش نگاه شود نه به داشتن رنگ وپوست ونژاد ومذهي وقومش.

حافظ علاوه برآنکه مبارز ودشمن ريا وسالوس است يک عارف يزرگ است. که ديوانش پراز عشق ملکوتي وشورپرجذابيت يک عارف است که ره نشينان سترعفاف ملکوت باوي باده مستانه زده اند.

دوش ديدم که ملايک درمي خانه زدند

    گل آدم بسرشتند وبه پيمــــــــانه زدند

ساکنان حرم ســـــــــترعفاف ملکوت

بامن راه نشـين باده مستــــــانه زدند

روح پرتپش حافظ که هميشه درآرزوي رسيدن به معشوق ملکوتي اش بوده است و او خود را ازساکنان بهشت مي داند، همانند مولانا روزگاروصل مي جويد وبراين پنداراست که ازبدحادثه به اين جا که منظور ازجهان است آمده:

فاش مي گويم وازگفتة خود دلشادم

بندة عشقم ودرهــــردوجهان آزادم

من ملک يودم فردوس برين جــايم بود

آدم آورد براين ديــر خـــــــــراب آبادم

طاهرگلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که دراين دامگة حادثه چــــــون افتادم

يا:

ما بدين درنه پي حشمت وجا آمده ايم

ازبد حادثه اين جا به پنـــــاه آمده ايم

اين بيت نشان مي دهد که حافظ دراين رابطه يامولانا جلال الدين هم نظراست چنانکه مولانا دراين باره گفته است:

مـــــرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک

دوسه روزي قفسي ساخته اندازبدنم

ازتمام آنچه گفته شد روشن مي گردد که حافظ شاعري است که شخصيت چند بعدي دارد و در همه عرصه ها با آگاهي که داشته داد سخن کرده است.

درزبان فارسي دري قبل ازحافظ وبعدازحافظ ده ها شاعر ديگر قلم فرسايي کرده اند که فردوسي ومولانا ه درآن شماراند. اما حافظ کسي ديگراست وچيزي ديگري گفته.وبه همين خاطرچهره بي مانندشعرفارسي است.

معيني کرمانشاهي درمقدمة کتاب"حافظ برخيز" نوشته است:"وچون مقدرشده بودکه، رمز ورازآگاهي اين انسان بي همسان برمفاهيم نقش ونقاش خلقت همچنان درپستوي فطرت پنهان بماند آنگاه که روح ملکوتي وسرشت افسانه يي شاعر به سوي خاکدان پرکشيد:

"قالب"شکسته شد، تا همانندش پديد نيايد، وگوش وهوش عالم وعالميان، تنها يکبار وازدهان يک انسان شنيده باشد:

 

ساکنـان حرم سترعفاف ملکوت

بامن راه نشين بادة مستانه زدند"

علامه شبلي نعماني دانشمند بزرگ هندوستان درباره حافظ درکتاب شعرالعجم يا تاريخ ادبيات ايران نوشته است:"شعرفارسي با وجود دربرداشتن هزاران افکارواوصاف گوناگون ازجوش وبيان خالي است. ازفردوسي ونظامي درمواقع خاصي ديده مي شود که که جوش بيان به منتهاي درجه است وبايد دانست که آن ازحالات وجذبات خود شاعراست بلکه ازواردات وخيالات ديگران است"او درادامه نوشته است:"درکلام حافظ جذبات که هست ازواردات افکارخود اوست لذا آن ها را به حالت وجوششي بيان مي کند که عالم را فرامي گيرد"

حافظ باداشتن اين ويژه گي ها مي تواند چهرة بي مانندشعرفارسي است که ديگرمانند وي شاعري به اين رسايي کلا، بيان صريح، عدالت جويي، رياستيزي، جراات وجسارت شهرت داشته باشد.

قـــــــــدم دريغ مـــدارازجنازة حافظ

اگرچه غرق گناه است وميرودبه بهشت

 Your Image Thumbnail


comment نظرات ()