ز یبــــــــــــــــاک

در گستره هنر و فرهنگ

يافته های تازه در خصوص پیر حکیم ناصر خسرو
نویسنده : گروه نویسندگان - ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٥

     خاطره هاي از ناصر خسرودر         

                    بدخشان 

                                               محمد الله  " ناب "

ناصرخسرو يگانه داعيه داريست كه قافله بزرگ را هيان خرد ونور را پيشاهنگي كرد و ارزشهاي اصل اسلامي واخلاقي را تطبيق و پاسداري نمود او موقعيت و موقف خود را ميدانست و از دردها آلام و رنجهاي پيروان خود آگاه بود و مانند يك آموزگار توانا و يك مصلح خير خواه و يك حجت رهنما و يك بنده عشق خدا عمر پربهاي خود را وقف تبليغ ارشاد و دعوت كرد و از كران تا كران بدخشان و سرزمين هاي مجاور را آن پيمود.

او در چنان شرايط آشفته و بحراني ، با محدوديت هاي فراوان اقتصادي مالي احساس مسوليت واحساس رسالت كرد.و وظيفه و تعهد خود را به انجام رسانده است اين تعهد وظيفه ايماني و يك معنويت اخلاقي او بود.

خاطره ها و انديشه هاي ناصرخسرو با آنچه او توصيه و ارشاد فرموده و آنچه از مذهب اسماعيله گفته در سده هاي كه تعصب مذهبي سخت بيداد ميكرد ، و اسماعيليان هيچ گونه پشتبان و مدافعي نداشتند ، يگانه عامل بود كه در اعماق قلب پيروان او ريشه دوانيده و مانند گلبن بوده كه محتاج به تربيت باغبآن و آبياري بوستان بان نداشته و خود بخود در بهاران فطرت ، طبع ، ذهن و ايمان و عقيده مردم با شگفتن غنچه هاي اميد ، آرزو خود نهايي كرده است.

آنچه از لابلاي خاطره ها و روايايي كه از سينه به سينه و از نسل به نسل بازگو شده و انتقال يافته و بما رسيده ، نشانده آن است كه ناصرخسرو چو خورشيدي فضاي تاريك چند قرن و چندين نسل را در نور كشيده وتا اكنون در زواياي گسترده و پنها ور جغرافياي افكار مردمان پرتو افشاني ميكند خاطره هاي او همراه با ياد بود هميشگي او در هر جاي كه بود باش كرده ، شبي را سپري كرده ، يا لحظه اقامت كرده ، همه زنده است و مورد احترام خاص.

ما چند مورد مختصر از ين قصه ها را كه خاطره از ناصر خسرو آن حكيم فرزانه هموطن ماهستند به نگارش ميگيريم.

نهال دست ناصر

قريه تكيه خوبان، در فاصله بين قريه اسكيتول و پارغ كه به سمت غرب دريا سنگليج و در حدود (4) ساعت پياده روي از قريه خلخان زيباك دورتر واقع شده ، در بلنداي يك تپه موقعيت دارد كه در فصل تابستان خيلي زيبا و دلربا بوده ، منظره جالبي دارد چون زيباك به دليل امن بودن آن و موقعيت استراتيژ یکی پايگاه دعوت و مركز فعاليتها مذهبی ناصرخسرو بود ، كه شايد بیشرين اوقات عمر شريف خود را درين جا سپري كرده باشد ، و بيشتر در روز هاي بهار تابستان در همين تكيه خوبان ميرفته ، و گاهي (چهله نشيي) ميكرده ، در قسمت چپ قريه در كمر كوه چشمه است كه بنام چشمه پير ياد ميشود، و مردم آنجا را باور بر اين است كه قبل از آمدن ناصر اين قريه آب نداشته وا ين چشمه به كرامات ناصر اينجا بر آمده . حين كه آب جاري شده ناصرخسرو به دست خود نهال دركنار آن چشمه غرس نموده و چنين فرموده ، هر زماني اين درخت خشك شود آب اين چشمه نيز قطع خواهد شد.وعمر این قریه به پایان خواهد رسید.

به هدايت ناصر خسرو در ين قريه از آب همين چشمه باغي ساخته و در ميانه باغ (سفه) است كه ميگويند ناصر هميشه بالاي آن مي نشست و به كار هاي پژوهشي و نوشتاري اش ميپرداخت.

در قسمت پيش روي باغ تخت خوابگاه ناصر است که چوبندي شده است ، در عقب اين تخت محل بسياري كوچك است در زير دو تخته سنگ بزرگ ، با يك (تندور) خانه كوچك و محل براي وضو گرفتن ، زماني كه به آن داخل ميشوي، دروازه كوچكي دارد كه آدم بايد با احتياط ازآن بگذارد .، اين محل بوده براي عبادت هاي خاص ناصر كه تنها خودش در آن جا عبادت ميكرده.

نويسنده ، كه اشتياق فراوان به ديدن تكيه خوبان داشتم ضمن مسافرتي به آنجا ، از چشمه پير و آن باغ كه اكنون  زيارت گاه همه مردم است ديدن كردم، نهال دست حجت خراسان حالا درخت بزرگي شده و قسمت هاي آن پوسيده ، اما بيشتر شاخه هاي آن هنوز تازه بوده برگ دارد و سايه ميكند. باغ و زيارت ناصر در اثر گذشت روز گارصدمه ديده و در قسمت هاي بشتر آن منازل مسكوني اعمار شده و تنها ساحه كوچكي باقيمانده است.

مردم زيباك را باور بر اين است كه ناصرخسرو كتاب جامع الحكميتن خود را در همين تكيه خوبان نوشته است. تكيه خوبان كه روز گاري اقامتگه ناصرخسرو بوده، تا امروز زيارت گاه همه اسماعيله آن مناطق است.

ناصر خسرو درچخان

روزی ناصرخسرو را عده ازمعاندان و مخالفان او به مهماني دعوت كردند ، انها بعوض گوشت، چوچه سگي را كشته و در زير برنج نزد حكيم آوردند.

قبل از دست دراز كردن، ناصر به صداي بلند (چخه) ميگويد، ناگهان چوچه سگي از زير پهلو جست زده ، از روي دستر خوان به بيرون فرار كرده و ناپديد ميشود.

حاضران مجلس از آن مات و مبهوت شده و مخالفان ناصر شرمنده و خجالت ميشوند ناصرخسرو با تحمل و خموشي مقدار نان خشك و ماست طلب كرده و آنرا ميخورد. آوازه اين واقعه در تمام منطقه نشر ميشود و همه ميفهمند كه ناصر از جمله اوليا هست و نبايد به كرامات او شك كرد. حالا آن قريه بنام (چخان) ياد ميشود و خاطره سرگذشت ناصرخسرو را همه بازگو ميكند.   ( 48 )

          

گذري ناصر خسرو از گلخانه ای زيباك

زماني ناصرخسرو، كارهاي تبليغاتي و ارشادي خود را در دره وردوج به پايان ميرساند، از قريه گلخانه گذشته ، رو به روي قريه خلخان بالاي تخته سنگي نماز ميخواند، و به طرف درگستان ميرود.

درين تخته سنگ نشان جاي پيشاني ، دو دست و دو زانو حك ميباشد ومردم به رسم احترام به ناصر خسرو ، آن سنگ را گرامي ميدارند و زيارت شمار ميكنند.

         

ناصر خسرو در اشکاشم

پیران سرحوض دره ای زیبایی است ، درشرق قریه ای گلدره ای اشکاشم ، که از این دره راهی است که به آنطرف سرحد  کشور به سرزمین پاکستان منتهی میشود. از میانه این دره ، دریاچه ای خروشانی میگذرد ، که از کوه های مرتفع قسمت بالایی  این دره سرجشمه میگیرد. در فاصله سه ساعت پیاده راه ، دورتر از قریه گلدره حوض آب خیلی کلان ، چمنزارهای  سرسبز و چشمه های زلال وجود دارد که درست زیارت ناصر خسرو درهمین جا موقعیت دارد.

   گفته میشود ، روزگاری حکیم فرزانه پیر ناصر خسرو با دوست دانشمند خود ، شاه طالب سرمست که او هم منصب ومقام پیری داشت در این دره مدتی بودباش کرده اند. و این دره تاامروزبه نام دره پیران سرحوض یاد شده و مشهور است. مردم اشکاشم به این باور اند که  ، تمام سرزمین اشکاشم در گذشته ها آب کشاورزی نداشت و همه جای آن دشتی خشک بود. مردم جهت حل مشکل آب ، به حضور پیران سرحوض مراجعه میکنند و موضوع را بیان میکنند.

  حضرت ناصر به آن بزرگواری خود تدبیری سنجیده و قمچینی به یکی از آن افرادمیدهد و تاکید میکند کـه : " این قمچین را گرفته و به دنبالت کش کرده تا دریای پنج برو و هیچگاه به عقب نگاه نکن "  آن مرد اشکاشمی قمچین را از نزد ناصر خسرو گرفته ، زیارت کرده و مطابق هدایت خط کشیده تا در قسمت شخ ( سرماک ) در میانه ای اشکاشم رسید ، یک بار به دلش چیزی گشت و به عقب نگاه کرد . که آب به دنبال او فوران دارد وآب درهمین شخ رسیده  مسیر آن بند میشود ؛ با بندش آب دریا  قسمت های بیشتر اشکاشم زیر آب شد .این مرد با پشیمانی از عملکرد خود ،  با دیگر دوستانش دوباره  به حضـــور" پیران " باز گشته و عرض حال میکنند.

      این بار پیر ناصر خسرو قمچین دیگر به او میدهد و میفرماید که " برو یا علی مدد گفته به شخ بزن و آب را ( چو )  بگو  "  آن مرد قمچین دومی را گرفته و به محل بندش آب بازگشت و یا علی مدد گفته قمچین را به کوه زد . در همان لحظه مسیر جریان دریا باز شد و آب به دریای پنچ ریخت .

        آب دریاچه پیران سرحوض که به آب  کراماتی مسما شده ، سرزمین پنهاور اشکاشم را آبیاری میکند ، هرچند آب آن نسبتا کم میباشد ، اما هیچگاه مشکل کم آبی در آن مناطق  حتا در خشکسالی ترین سالها محسوس نشده است .

  به پاس احترام به ناصر خسرو ویاد بود از او ، همه ساله روزهای جمعه از برج جوزا تا برج های میزان ، مردم اشکاشم و مناطق همجوارآن جهت زیارت به پیران سرحوض میروند و در آنجا محافل و مراسم خوشی و سرور برگزار میکنند و از خاطرات ناصر خسرو تجلیل به عمل می آورند.

        در این زیارت سنگ نوشته ای وجود دارد ، که به هدایت ناصر خسرو در آنجا گذاشته شده است ، اما نوشته آن بگونه نوشته شده که کسی موفق به خواندن آن نشده است  ، این سنگ نوشته چند مدت است که ناپدید شده است و گفته میشود که آنرا ازترس غارت شدن در محل امنی گذاشته و محفوظ میباشد اما شاید چیین نباشد .

     دره پیران سرحوض یکی از تماشایی ترین محلات اشکاشم است که به برکت آن پیران بزرگوار،  همیشه آن دره  سرچشمه فیض و برکت به اشکاشم و ماورای آن میباشد

ناصر خسرو در زيباك

در نخستين روز هاي تشريف آوري شان به زيباك ، روزي ناصرخسرو از قريه دشتخوان به سوي قريه خلخان روان بوده در ميان راه ، مردم نو آباد و شنگوگ مصروف كار در بالاي جو قريه شان كه از كمر ميگذشت بودند، ناصر به رسم معمول قوت كار گفته و احوالپرسي ميكند ، اما كسي او را نمیشناسد.

ناصرخسرو بقول مردم آنجا اكثراً در لباس فقيرانه و ملنگي گشت و گذار ميكرد ، و با لباس كه كسي او را نشاسد در ميان مردم ميرفت و چگونگي جريانات را بررسي كرده و تصميم اتخاذ مينمود ، از سوي ديگر ناصرخسرو با تشريفات و پذيرايی ها و پيشامد هاي ظاهري (معمولي) چندان موافق نبوده و نميخواست از مقام و از صلاحيت خود سوء استفاده كند و يا بنا به دلايل امنيتي به اين كار نميرداخت و از لباس درويشي و قلندري استفاده ميكرد.

مردم اين قريه ها در جريان كار جوي ، چندين روزي بوده كه به نسبت موانع يك سنگ بزرگي كه در مسير جوي پيدا شده و از دور كردن آن عاجز شده بودند، با هم در بحث و گفتگو بودند.

ناصر خسرو با حكمتي كه داشته ، با تدابير خوبي، سنگ را از مسير جوي كه در كمر كوه واقع است به زير پرتاب ميكند. مردم آنجا اطراف ناصر را گرفته و ميخواهند كه بايد همه روزه او با آنها كار كنند.

چون ناصر حاضر به اين كار نميشود، مردم باعث آزار وناراحتي او ميشوند.و خيلي به او مزاحمت ايجاد ميكند، اما ناصرخسرو به بهانه خود را از آنها ميرهاند و دنبال كار خود ميشود.

آن سنگ را كه ناصرخسرو از جوي به زير پرتاب كرده، در بين زمين هاي زراعتي قريه شنگوك موجود است. مردم قريه هاي نو آباد و شنگوگ همه ساله در روزي بهار كه تازه ، آب را به جوي ميآورند ، به احترام ناصرخسرو جشني برپا كرده ، دركنار آن سنگ ، مردان، زنان، جوانان ، كودكان با لباس هاي نوروزي گرد آمده ، با حلال كردن چند گوسفند، پختن گوشت و ديگر غذا ها همه آن روز را به خوشي سپري کرده وگرامی میدارند.

اين جشن اكنون به يك عنعنه مذهبي تبديل شده ونزد مردم آنجا، آن سنگ خاطره است از روزگار حيات ناصر، و برگزاري اين جشن ياد بودي است ، كه به پاس قدرشناسي از ناصر و احترام به او اجرا ميشود.

ناصرخسرو در واخان

زماني كه ناصرخسرو از مقر دعوت خود، از تيكه خوبان زيباك عازم يار كند و خوقند بود، با همان لباس ملنگي خود وارد قريه (يميت) در دو كيلو متري خندود مركز واخان ميشود. او را كسي نمي شناسد ، هر قدر خواهش والتماس ميكنند تا به او اجازه داده شود تا شب را در آنجا سپري كند، كسي او را نمي پذيرد.

ناصر ناچار، از قريه دور رفته ، و لباس هاي خود تبديل كرده ، جامه هاي فاخر ميپوشد و دو باره به همان قريه باز ميگردد ، اين بار همه مردم به احترام و حرمت زياد، او را پذيرايي كرده ، و مهمان ميكند و غذاهاي خوبي به او تهيه كرده و نزد او ميآورند.

ناصر خسرو دامن جامه خود را به كاسه نان برده و ميگويد( اي جامه تو نان بخور) و به اين گفته به مردم آنجا ميفهماند من همانم كه چند لحظه قبل به لباس درويشي و ملنگي آمده بودم و كسي مرا اجازه ورود به خانه اش نداد.

مردم آنجا بسيار شرمنده شده ، از ناصر خسرو به سبب اين عمل شان عذر و معذرت خواسته و خواهان معافيت ميشوند.

جاي كه ناصرخسرو به همان لباس ملنگي به لحظه اول وردوش به قريه ، نشسته بود، اكنون زيارت گاه مردم بوده و به آن ارادت خاص دارند ، در كنار آن زيارتگاه ، اكنون جماعتخانه مذهبي اعمار كرده ، و كسانيكه براي نماز و دعا مي آيند ، در آن زيارت نيز به روح ناصر دعا ميكنند و همه خيرات هاي عمومي را نيز در آنجا برگزارمیشود.

ناصر خسرو در گرم چشمه چترال

دره ای گرم چشمه شامل ده ها روستا و دهكده ايست كه در شمال شرق منطقه چترال پاكستان موقعيت دارد مردم آن به زبان چترالي سخن ميگويند و بيشتر مردم پير و مذهب شعيه اسماعيله و از مريدان خاص ناصر خسرو هستند.

ناصرخسرو زمانيكه مصروف دعوت و سازماندهي وظايف خود در آنجا بود، مقردعوت خود را در تپه بلندي در شرق گرم چشمه دربآلاي يك صخره كه تنها يك راه باريك مشكل گذر دارد ، قرار ميدهد . و ازين مركز دستور هاي لازم را صادر كرده و فرمان ميدهد.

اين صخره كوه حالا زيارتگاه همه مردم است ، علاوه از پيروان ناصرخسرو ، غير اسماعيله ها نيز به زيارت ميآيند شمار زيارت كننده در فصلهاي بهار و تابستان بيشتر ميباشد.

نگاريده اين مطلب ، از نزديك به آن تپه رفته ، منظره زيباي آنرا به چشم ديده است ، كه ازهر جهت هوشمندي ناصرخسرو در انتخاب اين موقعيت را برجسته ميسازد.

در غرب درياي گرم چشمه روبروي همين تپه ناصر (مركز تبليغي) ايجاد نموده و خانه بزرگي اعمار كرده كه بنام لنگر ناصر ياد ميشود كه بعضي قسمت هاي آن نيز باقيمانده و بخش ديگر را تخريب و بگونه اساسی تعمير كرده اند.

جمع آمد هاي عمومي ، خيرات ها، و مراسم مذهبي و فاتحه خواني هاي مردم  آنجا در همين (لنگر خانه) ناصر برگزار ميشود.

ده ها خاطره قصه وافسانه در زبان مردم آنجا از ناصرخسرو به يادگار مانده ، كه نگارنده نسبت عدم آشنائي به زبان چترالي نتوانستم چيزي از آنها را بنويسم .اما اخلاص وعقيده آنها به مذهب شان وبه شخص ناصر خسرو بي مانند بوده ودر خور توصیف است .

ميگويند در بيشترين روستا وشهر ستان هاي كه اسماعيليه هاي چترال سكونت دارند ، زيارت گاه ها وقدم جا ها زيادي از ناصر خسرو وجود دارد كه نشاتده سرگذشت پر تحرك وسيار ناصر در آنجا مي باشد .

ناصر خسرو در كزدان 

كزدان شامل دوروستاي در زيباك بدخشان است كه يكي را كزدان پايان وديگري كزدان بالا ميگويند . روزي ناصر خسرو به كزدان جهت اجراي وظايف مي آيد وبعدي انجام وظيفه مردم از او تاريخ ، ماه را مي پرسند .

چون تقويم در آن زمان مروج نبود ، مردم اكثراً در شمارش روزها وماه ها دچار اشتباه ميشدند ناصر افزون براينكه تاريخ روز ، ماه وسال را به آنها ميگويند . محلي مشخص را در بالاي قلعه كوه در سمت آفتاب نشست نشان میدهد و میگوید هر زمان که آفتاب در آنجا نشست ،  نوروز ميشود .

اين محل حالا به نام ((نشانگه ای پير )) ياد ميشود وهمه ساله با نزديك شدن آفتاب به آن محل ، همگان در نزديكهاي غروب به تماشاي آٌفتاب مي نشيند وروزي كه آفتاب در آنجا غروب كرد ، همان لحظه جوانان كزدان مژده آنرا به همه قريه هاي زيباك ميرساند و(مژده وانه اي) نوروزي ميگيرند  وفرداي آن روز در همه جانوروز با شكوه خاص آن برگزار ميشود اين رسم  دراين دوره كه تقويم رسمي نيز جاري است هنوز هم معمول بوده وبه يك عرف مذهبي در آمده است.

بازگشت ناصر از كزدان

زمان كه (حجت خراسان ما) كار هاي خود را در كزدان ختم ميكند با گروه اي از دوستانش از كزدان پاين ميشود. درميانه اي راه مردم دشتخوان به استقبال او آمده ، خواهان تشريف آوري او به قريه شان ميشوند. چون ناصر كار بسيار عاجل و ضروري داشته ، از رفتن به آنجا خود داري ميكند. لحظه در كنار دريا با مردم مينشيند و صحبتي ميكند وسپس به سوي قريه خلخان روانه ميشود.

آن محل از آن زمان تا كنون مورد احترام خاص مردم بوده، هر كس كه از راه ميگذرد در فصلهاي بهار و تابستان دسته گلي چيده و در آن محل ميگذارد ، در زمستان كه گل نيست به جايآن يك شاخه يا بته ميمانند. و اين رسم در بين مردم آنجا تا هنوز با همان گونه پارين و پيرارينش دوام دارد.

ناصرخسرو در خاروق

خاروق يا خارغ مركز ولايت خود مختار بدخشان كشور تاجكستان است، باشنده هاي آن به زبان روشاني كه يكي از كهن ترين زبانهاي آرياناي بزرگ است صحبت ميكنندو همه پیروانی ناصرخسرو هستند.

زمانيكه ناصرخسرو ماموريت خود را در خوارزم سمرقند و بخارا به پايان ميرساند، از طريق خجند عازم خارغ ميشود، خارغ در آن زمان در تحت حاكميت مستقلانه اي علي بن اسدامير بدخشان قرار داشته و يكي از مراكز مهم دعوت

مذهب اسماعيلی بود.

   در بالای تپه ای  دریکی از بلندی های کوه خاروق چشمه است که چشمه ناصر خسرو یاد میشود محل خیلی زیباو حتا بی نذیر در منطقه ، گفته میشود که این چشمه به کرامت ناصر خسرو دراین جا پیدا شده است .

    به منظوری ارج گذاری به خدمات پیر ناصر در نزدیک آن چشمه، مدرسه ای  بنا کرده و نیم تنه، مجسمه ای از ناصر ساخته اند ، مردم خارغ  عقیده قلبی که به ناصر خسرو دارند آب این چشمه را آب شفا شمرده ، به  بیماران خود  جهت شفا یابی میدهند و آنرا  تبرک گفته حرمت فروان میگذارند.

   

ناصر خسرو در کران و منجان

ناصر خسرو در کران ومنجان نسبت به هر جای دیگر بودباش زیادتری داشته و مسجد اسرار آمیز در  قریه شهران  بنا کرده بو د ، که 40 یا 42 ستون داشت ، هر کسی تازه به مسجد می آمد درشمارش ستون ها اشتباه میکرد  کسی 40 و کسی 41و 42 شمار میکرد. مسجد کوچک دیگر نیز در قریه شهران ساخته است که هنوزم موجود است .

   محلات چهله نشینی ،زیارتگاه ها وقدم جا ها بیشما ر د رکران ومنجان از حکیم ناصر خسرو موجود است.

مناطق اسماعیلی نشین

مسلمانان شعیه اسماعیلی در بیشتر از بیست و پنج کشور دنیا ، به وِیژه آسیای مرکزی ، اروپا ، افریقا و امریکا شمالی زندگی دارند . کشورهای آسیای مرکزی که اسماعیلیان زند گی دارند ؛ هندوستان ،ایران، پاکستان ، افغانستان ، تاجکستان ، سوریه ، یمن ، منطقه کشمیر...... میباشد.

   همچنان اسماعیلی ها در کشور های چین ، اوزبکستان ، عراق، آذربایجان ، ترکیه ، بنگلادیش و کشورهای جزیره العرب زندگی دارند

     در کشور ما ، جماعت اسماعیلی در بیشترین ولایت های کشوربود باش دارند که یک بخش آنها علنی و بخش دیگری آنها بنابر مشکلاتی که دارند در بعضی مناطق هنوزم مخفی زندگی میکنند.

    ولایات که بیشترین اجتماع اسماعیلی د

ارند عبارت از ولایتهای بدخشان ، کابل ، بغلان ، بامیان ، میدان ، پروان ، کندز ، سمنگان ، بلخ و تخار میباشد.در دیگر ولایت ها اسماعیلیان بگونه پراگنده و د ر مناطق مختلف بودباش دارند.در ولایت بدخشان ، نسبت به دیگر ولایت ها بیشترین نفوس اسماعیلی مسکن گزین است. منطقه های که اسماعیلی ها در بدخشان زنده گی دارند عبارت اند از:

      زیباک ، اشکاشم ، واخان ، یمگان ، منجان ، درایم ، درواز ، غاران ، شیوه ، روشان ، کران ، وردوج ، جرم ، و فیض آباد میباشد .

  در بعضی مناطق دیگری بدخشان نیز ، گروه های کوچک مسلمانان شعیه امامیه اسماعیلی سکونت دارند  .

       

  

 

 

 


comment نظرات ()