ز یبــــــــــــــــاک

در گستره هنر و فرهنگ

بخش از پايان نامه تحصيلی يک دانشجو ی روزنامه نگاری
نویسنده : گروه نویسندگان - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٠

فرهنگ

         

                       تهیه و ترتیب : از قیو م " پروا "

 

واژه و اصطلا ح فرهنگ:

 

واژهء فرهنگ از زبان لاتین گرفته شده است ، از واژهء cuture” ” که در لاتین معنای مراقبت از گیاهان ، کشت و کار و پرورش آن را می رساند، اما معنای مجازی آن مراقبت از اندیشه و تفکر را میدهد. زمانیکه این واژه ، خاصه در مورد انسان بکار میرود ، میزان آموزش و پرورش ، یا میزان توجه به پرورش اندیشه و اشتغالات فکری را هدف قرار میدهد. وقتیکه این اصطلاح در بارهء انسان شناسی ، مردم شناسی و جامعه شناسی به کار میرود ، معنای به گونهء نسبت متفاوتی را میگیرد؛ در این مورد فرهنگ عبارت میشود از آنچیزی که در یک جامهء معیین کسب می کنیم ، می آموزیم و میتوانیم آن را انتقا ل دهیم.

فرهنگ نخستین بار ، به معنای کنونی اش در زبان آلمانی به کار برده شده است. البته از سال( 1759م.) مفهوم فرهنگ ، تا کنون آن چنان رواجی یافته ؛ البته در حوزهء جامعه شناسی و انسان شناسی ، که اهمیت آن آشکارو روشن میباشد . هر دو اصطلاح " فرهنگ و تمدن" از آغاز اندیشهء پیشرفت به سوی کمال را در بر داشته اند و هنوز نیز این معنا را در کار برد های بسیار " چه عامیانه و چه روشن فکرانه " حفظ کرده اند . واژهء فرهنگ در علم ، معنای جدید و خاصی گرفته است . این به دستهء از صفات و فرآورد های جوامع انسانی اشاره دارد که با سازو کار های وراثت زیستی انتقال پذیر اند.سال( 1879) را بنام سال تولد مفهوم فرهنگ گذارده اند. اما در واژه نامهء انگلیسی در سال (1947) ثبت گردید و سپس معنا و مفهوم آن جهان گیر شد که امروز برای بیشتر مردم قا بل فهم است.

واژه و اصطلای فرهنگ در زبان ها:

در زبان های اروپایی:

در یونانی: در یونانی واژهء فرهنگ را کالیرگیا(kalliergia ) میگویند؛ گرفته شده از ریشهء ( kalos ) که خوب ، زیبا ، با روح و معنویت معنا میدهد.

در فرانسوی: در فرانسوی( culture ) معادل واژهء فرهنگ میبا شد که از واژهء (cultura ) گرفته شده است و معنای  کشت کردن ، پرورش دادن، معالجه و مراقبت نمودن، حرمت ورزیدن ، و عبادت کردن و به گونهء مجازی به معنای عمل پروریدن ، تکامل بخشیدن ، غنا و دانش، را میدهد.

در آلمانی: در زبان و ادبیات آلمانی ، واژهء فرهنگ را (  ( cultur میگویند که مجموعهء روش های زنده گی ، حیات ملت ها و ارزش های آن ، به کار گرفته شده است ، ولی امروز بیشتر جنبهء اجتماعی پیدا کرده است.

در انگلیسی: واژهء فرهنگ را در زبان انگلیسی( culture ) میگویند که از ( culture ) گرفته شده است که در اصل از(  ( culture لاتینی است. (cultivation ) به معنای کشت، روح، پرورش و مراقبت استفاده شده است که معادل کلمهء ( worship ) نیز به کار رفته است

در زبان های اروپایی:

در سانسکرت: فرهنگ در سانسکرت از دو بخش صورت یافته است-اول:(( vidgia به معنای علم و دانستن و یاد گرفتن ، دانشجوی و فلسفه و متا فزیک و منطق ، که با پسوند urtta) ) معنای علم و حکمت ، کشاورزی ، تجارت، عرفان و جادو گری و موسیقی بکار رفته است.

در عربی:  در زبان و ادبیات کهن عربی ، کلمات تربیت و ادب  به جای فرهنگ بکار رفته است و امروز محققان و واژه سازان ، کلمهء " ثقافه" را به جای فرهنگ که معنای پیروزی ، ظفر ، مبارزه و جهاد استفاده کرده اند.

درجاپانی: جاپانی ها( bunka ) را به جای فرهنگ یا تمدن (civilization) به کار برده اند.

در چینایی: در زبان چینایی واژه ء فرهنگ از دو بخش صورت یافته است- اول: "      wen )  ) به معنای نگاشته ، هنر ، تربیت ، خطاطی ، رسامی ، نقاشی ، آرایش دادن ، کمال ، نرم ، ادب و اخلاق ، انسانیت ، شهری و کارهای غیر نظامی . دوم : خوا ( hua (که به معنای انتقال بکار رفته است.

در هندی: هندی ها معادل واژء فرهنگ ، واژهء ) subhyata ( را استفاده کرده اند. اصلا این واژه از زبان سانسکرت گرفته شده است که معنای تجمع، ملاقات و تعلق داشتن به گروه ویک جمعیت ، با اصل بودن، آداب داشتن و متمدن بودن و غیره را معنا میدهد.

در روسی: روس ها فرهنگ را ) cultura ( میگویند که معنای احساس فکری ، موقعت معنوی و تربیت گلو پرورش گیا های ظریف و زینتی را میدهد.

در زبان دری - فارسی: در زبان پارسی – دری ، واژهء فرهنگ را در زمان های بسیار کهن بکار برده اند ، به ویژه در نثر های پهلوی . از مصدر واژهء فرهنگ ، واژه های چون فرهیختن وفرهنجیدن مشتق شده است.صورت پهلوی واژءفرهنگ ( fra-hang) میباشد. این واژه از پیشوند " فر" به معنای کشیدن  استفاده شده است . ولی پسوند باستانی " thang " به تنهایی اش که ما امروز آنرا " هنگ" استفاده میکنیم ، معنای قصد ، آهنگ ، هنجیدن و بیرون آوردن ، بکار برده شده است . اگر واژه ء " فر " با واژء " هنگ " یکجا آورده شود ، معنای فرهنجیدن ، فرهیختن را میدهد. و نیز معنای تربیت کردن ، ادب آموختن ، فرهیخته و ادب آموخته ، بکار برده میشود.

در تحفت لاحباب آمده است :" فرهنگ ، عقل و دانش ، و هر که نیک تر داند و علم و چیز های که مردم بدان فخر کنند ، گویند که مردم فرهنگی است" .

ابن سینا در ظفر نامه اش چنین میگوید: " گفتیم این جهان چه را میتوان یافتن ؟ گفت به فرهنگ و سپاس داری" .

در شعر شعرای فارسی زبان نیز این اصطلاح" فرهنگ" بسیار دیده شده است  که غالبا در معنای ادب ، دانستن و فرهیختن بکار رفته است ؛ مانند:

 

            گهر بی هنر زارو خوار است و سست

            به   فر  هنگ  باشد   روان  تند رست

                                           از فردوسی

            هیچ کس را به فخر بختی نیست

            زانکه او جفت نیست با فرهنگ

                                   از ناصر خسرو

اصطلاح فرهنگ در امروز:

مفهوم که امروز در علوم اجتماعی و انسانی از فرهنگ منظور داریم ، نسبت به مفاهیم آن در گذشته یک چیز تازه و نو میباشد. دانشمندان این رشته تعاریف متعددی از فرهنگ ارائه کرده اند که به طور کلی تمام د ست آورد های معنوی و مادی انسان را در بر میگیرد. تا سال 1952 میلادی" کلوبر و کلاکس "دو انسان شناس معروف امریکایی یکصد و شصت و چهار تعریف را از فرهنگ گرد آوری نموده اند .

دانشمندان علوم انسانی عقیده دارند که فرهنگ، خاص انسان است و گذار ازرفتار غریزی به مرحلهء رفتار آموختگی که الگو های آن میتواند از یک شخص یا نسل به شخص با نسل دیگر منتقل شود و رسیدن به سیستم یا نظامی از مسایل و رویداد های که معنا دارند و این معنا را تنها با حواس نمیتوان دریافت ، این سیستم یا نظام همان فرهنگ است. فرهنگ هر محیط ساختهء دست انسان های همان محیط میباشد که به مرحله و توان نماد گری یا سمبولیزم رسیده باشد . ورود نماد گرایی یا سمبولیزم به زنده گی اجتماعی  بشر اولیه یک انقلاب بود زیرا همه چیز بواسطهء آن بنیاد گذاشته شد ؛ جفت شدن ساده بدل به زنا شویی قانونی شدو ... .

فرهنگ ها متعلق به آدم ها است که در محیط و سر زمین های گوناگون زنده گی به سر می برند. آد مان هر سرزمین شخصیت و خاصیت ویژهء خود را دارند. شکلی که هیچ کس با هم مشابه نیست . این علت ها و دلایل است که دانشمندان ، فرهنگ را ویژهء هر فرد و اجتماع  و هر سرزمین  دانسته اند . بنا بر این جوامع، نظام فرهنگی و اجتماعی به خصوص خود را دارند. عناصر فرهنگ ها ممکن است آزادانه یا غیر آزادانه از یک نظام فرهنگی به نظام فرهنگی دیگر راه یابد، اما مرز های که این نظام های فرهنگی را از هم جدامیکند ، بر میگردد به مطا لعه ء نظام های دوره ها و زمان های معیین. هر نظام فرهنگی از خود عناصری دارد، ابزاریا تکنولوژی، اند یشه و ایدیولوژی دارند ، اما این نظام ها تنها از لحاظ ساخت از هم متمایز میگردند. گوناگونی ساخت نظام ها مربوط میشود به عواملی  که اختلاف در زیستگاه های طبعی و منابع که در دسترس دارند. عناصر و امکانات فرهنگی مانند  زبان و جز آن نیز در درجهء توسعهء آنها نقش دارد ، و لی محیط هم بی اثر نیست مگر نه گونهء مستقیم و آشکار.

فرهنگ و تمدن:

برخی ها تمدن را با فرهنگ معادل میدانند ، گاهی در جنبهء مادی و گاهی در جنبهء معنوی آن. در زبان های ما " افغانستانی ها " تمدن و فرهنگ را یکجا بکار میبرند , مانند: ما فرهنگ وتمدن داریم ، یا افغا نستان مهد تمدن و فرهنگ است. اما این دو واژه از هم متمایز اند. تمدن نوعی خاص از توسعه مادی و معنوی فرهنگ میباشد که در جامعه رخ میدهد. منظوراز تمد ن ارزش های کلی تر و اجتماع  وسیعتر میباشد. تمدن بیشتر بر شهر ها چشم دارد یعنی زمانی که میگویی متمدن ؛ منظور همان کسانی که در شهر زیست میکنند . اصطلاح تمدن ، مفهوم ترقی فرهنگ ها را در مادیت و معنویت میرساند.

فرهنگ و نژاد:

نژاد بر میگردد به ویژه گی های فزیکی اجتماعی یعنی از نظربیولوژیکی اما فرهنگ اینگونه نیست. نژاد" اصل ، نصب ، ریشه و سرشت و نهاد" را معنی میدهد. اکثر اختلاقات اجتماعی ناشی میشود از اختلافات فرهنگی نه اختلافات فزیکی.

تعریف های فرهنگ:

گفتیم که در عرصهء فرهنگ بیشتر از یکصد و شصت و چهار تعریف جمع آوری شده است که از دید هر دانشمند ، سر چشمه گرفته است.

نظر " ادوارد برنت تایلر" انسان شناس مشهور بریتانیایی در تعریف خود ، تمد ن را با فرهنگ نزدیک مترادف دانسته و چنین تعریف میکند : " فرهنگ یا تمدن به مفهوم وسیع کلمه در قوم شناسی ؛ مجموع پیچیده ای است که شناخت باور ها ، هنر ها ، اخلاق ، حقوق ، آداب و رسوم و دیگر قابلیت ها یا عاداتی را در بر میگیرد که انسان به عنوان عضو جامعه کسب میکند " .گوستا وکلم – انسان شناس آلمانی فرهنگ را در معنای عینی میگرفت و از آن فرهنگ مادی را مستفاد میکرد .رادکلیف براون- بر این عقیده بود که فرهنگ شکل های استندرد شدهء رفتار ، افکار و احساسات اغضای جامه است

فرهنگ تلفیقی است از آموخته های محیطی که در درون زنده گی فرد، چه در گذشته  و چه در حال به وجود می آید ، در این میان نیاز های معنوی بیشتر مورد توجه است. فرهنگ را عدهء از جامعه شناسان عبارت از مجموعهء  عقاید ، رسوم ، هنرها ، اخلاق ، دانش و سایر یافته ها و اکتساب ها ی اجتماعی انسان میدانند وبرخی دیگر میگویند  که فرهنگ میراث ملی مردم یک کشور که از نسل های گذ شته به ارث مانده  و نسل کنونی نیز در آن تغییراتی داده و به نسل های آینده انتقال میدهد، یا هر آنچه د ر جا معه کسب کرده ، می آموزیم و انتقال میدهیم ، میباشد . فرهنگ پایه ء اساسی زنده گی اجتماعی یک قوم و یا ملت است . فرهنگ یک تولید اجتماعی است و در اثر ضرورت زنده گی افراد " به صورت جمعی " به وجود می آید.

و باالآخره فرهنگ مجموعهء ارزش ها ، باورها ، اعتقاداها ، هنجار ها ، آفرینش های اد بی ، هنری ، فلسفی ، علمی ، سیاسی ، دانش ها و تمامی دست آورد های مادی ، فنی و مسلکی یک جا معه میباشد.

جنبه های فرهنگ :

1)- جنبهء مادی فرهنگ : فرهنگ مادی یا غیر معنوی  ، شامل مجوعهءتولیدات در مسایل فنی و مسلکی و مادی ، اختراع ها ، اکتشاف ها و سایر آثار عینی که از نسل های گذشته به ارث مانده و نسل کنونی نیز به این تولیدات مادی افزوده و به نسل های آینده انتقال میدهد.

2)- جنبهء معنوی فرهنگ: فرهنگ غیر مادیی یا معنوی یا مجرد مجموع رسوم و عنعنات ، ادب، سنن، کلیه دست آوردهای هنری ، اخلاقی، فلسفی و علمی میباشد که به طور عمده از طریق زبان ، خط و سایر سمبول و نماد ها فراگرفته میشود. فرهنگ یک پدیدهء تاریخی و اجتماعی است که مانند دیگر اجزاء و عناصر جامعه به ویژه گی های اقتصادی ، اجتماعی هر جامعهء معیین بستگی دارد.جنبه های معنوی و مادی فرهنگ بسه یکدیگر اثر نهاده و از یکد یگر اثر میپذ یرد.

عوامل مادی فرهنگ معلول و زاییدهء شرایط معنوی جامعه " نظر گاه ها ،  رسوم ، مقررات اجتماعی ، امور فلسفی و علمی و..." ، میباشد و به رنگ  متقابل ، پیشرفت و تکامل جنبهء مادی و اقتصادی فرهنگ پر بها داده اند و از گروه های دیگر ، جنبهء معنوی آنرا مهم و عمده قلمداد نموده اند. استقلال نسبی جنبه های یاد شده ء  فرهنگ "  جنبهء مادی و معنوی " در عین قانونمندی ، تاثیرات متقابل جنبه های یاد شده ، امر مطلق انگاری یک جامعه فرهنگی را مردود میسازد. فرهنگ ها همیشه در حال تغییر و تحول اند و خصلت پویایی و تحرک دارند.

ویژه گی های فرهنگ:

- فرهنگ امریست اکتسابی که به هیچ وجه و عنوان از نظر بیولوژیکی به ارث برده نمیشود و فرد آنرا از بدو تولد تا مرگ از جامعه و گروها کسب میکند . این فرهنگ آموزی به ویژه در دوران کودکی انجام میگیرد و به فرد اجازهء  تطبیق آنرا در  جامعه اش میدهد.

- فرهنگ زاییدهء زنده گی اجتماعی انسان بوده و هویت بخش به انسان است .

- اجزای  فرهنگ با یکد یگر رابطهء ارگانیک دارند وهر یک ازاین اجزا نقشی بر عهده دارد  که ممکن است مثبت یا منفی ، تاثیری بر کل نظام وارد کند  یعنی تغییر در اجزا باعث تغییر در کل میشود ، زیرا فرهنگ غریزی نیست بلکه اکتسابی است و از طریق هر کس قابل انتقال میباشد.

- فرهنگ یک امر مداوم و متحرک است که هیج گاه باز نمی ایستد و اگر تحول آن متوقف گردد ، از بین می رود .

- فرهنگ جمعی است و مربوط به عام .

- فرهنگ در قالب نمادها یا سمبول ها بیان میشود ؛ چه مورد نظر باشد یا نه.

- فرهنگ دارای برخی الگو هاست ؛ این الگو ها دربعضی موقع " امر" و در بعضی ها روال یا قاعده است که قالب ارز یابی می باشد.

- فرهنگ پویا و استمراری است " در طول زمان بوده ، است و خواهد بود"

- فرهنگ تغییر میکند ، تاریخچه و آیندهء بالقوه دارد.

- شاید عمومی ترین و بنیادی ترین ویژه گی فرهنگ ارتبا طات است . زمانی که فرهنگ ها نتوانسته بودند، پیشرفت کنند ، توسعه نمایند ، ایستا بمانند ویا به طور کل به موقعت دست یابند، زمان بود که ارتباطات در آن وجود نداشت. فرهنگ به طور متفاوتی ارزشگذاری میشود ، فرهنگ دارای الگو های نظاممند است و قابل ارتباط در زمانی و قابلیت آموزش پذیری و تاثیر پذیری را دارد.

فرهنگ پذ یری:

فرهنگ پذیری-1 را عبارت میدانند از انتقا ل ،اشاعه و پخش عناصر فر هنگی یک جامعه و فرهنگ به جا معه و فرهنگ دیگر، گاه به صورت خصمانه و گه به صورت دوستانه که اثر تماس های چه مستقیم و چه غیر مستقیم و یا از طریق وسایل و ابزار که دخالت در امور دیگری را ممکن میسازد .

جریان یا روندی که یک جامعه درنظام فرهنگی " رسم و رواج ها و عنعنات "جا معهء دیگر سهیم میشوند و رفته رفته زنده گی را مشابه هم میسازند و خود را با جامعه سازگار میکنند و سر انجام با سایر اعضای آ ن همانند میشوند ، درحقیقت فرهنگ پذیری صورت گرفته است. ضرب المثل معروفی داریم که میگوید: " وقتی در روم هستی چنان کن که رومی هستی" . این مثل اشاره ایست بر نظام فرهنگ پذ یری، گونهء که یک جامعه و فرهنگ ، داشته های با ارزش طرف مقابل را میپذ یرد. فرهنگ پذ یری اغلب از تهاجم فرهنگ و جا معهء دیگری "مقا بل " ممکن میگردد. جریان فرهنگ پذ یری همیشه آرام صورت نمیگیرد. برخی ازمردم زود تر فرهنگ پذ یر میشوند و برخی دیگر آن دیر تر نمونهء این- یونانی های مقیم نوییارک ممکن است هنوز هم روز نامه های یونانی بخوانند، اما دراین روزنامه ها برخی مذاح ها یی امریکایی را بخوانند.

برخی ها معنای فرهنگ پذ یری را وام گیری فرهنگی میدانند. و فرهنگ پذ یری مجموعهء پدیده های را می نامند که حاصل تماس ها دایم مستقیم و غیر مستقیم میان گروه های از افراد فرهنگ های گوناگون است و دگر گونی های را در الگو های فرهنگی یکی از دو گرو یا هردو ، مو جب میشوند.

 


comment نظرات ()