ز يبــــــــــــــــاک پامیــــــــر بدخــــــــشان

در گستره هنر و فرهنگ

شعر جاويدانه تا هميشه
نویسنده : گروه نویسندگان - ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۸

جاوید فرهاد

بیا و بخوان!

شب تاریک از ستاره بخوان

در سکوت دلم دوباره بخوان

جاده بن بست و کوچه ها بسته

رهگذر! حرف راه و چاره بخوان

درد خود را که صاف و ساده نشد

با کنایه، به استعاره بخوان

صوفیانه دلم به زیر لبت

آیت سبز استخاره بخوان

از علف هر کی می سراید شعر

شاعر از سنگ سنگ خاره بخوان

دل من مثنوی درد و غم است

نه دو بیتی نه چار پاره بخوان

غزلی برای غزل

ای کاش از تموز گریزان شوی غزل

در دشت های تف زده باران شوی غزل

وقتی که شب رسید تو با یک چراغ شعر

بر بام خاطرات نمایان شوی غزل

می خواهمت که راز تصوف شوی و بعد

در لابلای زمزمه پنهان شوی غزل

یعنی میان خلوت شاعر ورق ورق

یک مولوی به سینه غزلخوان شوی غزل

با کوله بار وسعت احساس عاقبت

پیش خدای عاطفه مهمان شوی غزل

بعداً به روی سفرهء دلتنگی اش عزیز

شیر و شکر شوی، عسل و نان شوی غزل

 

 

 

 

 

 

 

Your Image Thumbnail Your Image ThumbnailYour Image Thumbnail

 


comment نظرات ()