ز یبــــــــــــــــاک

در گستره هنر و فرهنگ

پژوهش در اندیشه های ناصر خسرو
نویسنده : گروه نویسندگان - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٦

         

 خــــرد و خرد اندیشی در

         افکار حکیم ناصر خــسرو

 

         محمد اسماعیل خراسان پور

    2006   -05-05 کالگری کانادا

 

انسان این آفریده ی غیر قابل شناخت  از بدو پیدایش تا کنون همواره در جستجو و تکامل تدریجی بوده است. امروز اوج تفکرانسان را درعرصه های مختلف علوم ، اعم از ساینس، طب و فرهنگ می بینیم. اما قطعأ  این اوج را به تناسب  گذشته میدانیم زیرا با این سرعتی که بشر به سوی کشفیات بیشتر دست و پنجه نرم میکند، فردا درجایگاه فرا تر از امروز قرار خواهد گرفت؛ اما اینکه بشر در کدام پله ی از نرد بان زندگی گام نهاده است و تا کجا ها  سیر خواهد کرد، همواره نامکشوف خواهد ماند. به قول خیام:

دوری که دراو آمدن و رفتن  ماست

 آنرا نه نهایت    نه بدایت   پیداست

کس می نزند دمی درین معنی راست

 کین آمدن از کجا و رفتن به کج

 اما انسان با کدام نیرو  میتواند به کشف راز های نهفته دست یابد  که او خویش راهمواره  نیازمند به درک آن پنداشته و دست یابی بدانرا پیروزی و خوشبختی محسوب میکند. اما باز هم آیا این موجود در این تکاپو و کنکاش بدانجا خواهد رسید که به قول سعدی بجز خدا نبیند؟

رسد آدمی به جاییکه به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

به هرحال انسان که ترکیب  از ماده و روح است همواره در شناخت این دو پدیده  تلاش می ورزد  تا حقیقت خویش را دریابد.!!!

واسطه ای که بتوان به کشف این اسرار ره برد هما نا علم است.اما چنانچه ذکرش رفت انسان عجین روح و ماده (هیولاوروح) است ؛ تعداد از فیلوسوفان با پیروی از فلسفه یا حکمت عقلی استدلالی  مشایی ارسطو رادر شناخت حقیقت صایب میدانند ولی تعدادی حکمت عاشقانهء اشراقی افلاطون را.(1) و قلیلی کنکاش در هر دو بعد را تأکید میکنند چون "باروخ سپینوزا" و دیگران.

البته در فرهنگ فارسی -عربی(بعد از استیلا اعراب بر ایران وخراسان، انتشار دین اسلام در مقابل آیین زردهشتی ، فرهنگ آریایی و عربی با هم درآمیخت و چیزی بنام عرفان اسلامی در شعر بزرگان ما د خیل شد) مشاجره ای عقل و عشق  توسط بزگترین شعرای فلسفی –عرفانی ما از سنایی غزنوی تا عطار، حافظ ، جامی ....و مولوی به کرات تکرار شده است که نیم فرهنگ مارا تشکیل میدهد.

به قولی ارفعیان "مقابله عقل و عشق همانا مقابله ی دو نگرش یا دو جریان نیرومند درتاریخ اندیشه ی بشر است".

که بهترین نمونه از مولانا است درین باب که هرنوع استدلال را در کشف اسرار، پای چوبین قلمداد میکند:

پای استدلالیان چوبین بود

 پای چوبین سخت بی تمکین بود

لسان الغیب:

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی

 ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

جامی :

عقل گفت    من سبب   کمالاتم

عشق گفت من نه در بند خیالاتم

سعدی :

فرمان عشق و عقل بیک جای نشنوند

غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی

زانگه که عشق دست تطاول دراز کرد

 معلوم شد که عقل ندارد کفایت است

شمس :

"عقل، تا در خانه، راه می برد.

اما، اندرخانه،

راه ، نمی برد!"(3)

چون اوج عرفان اسلامی در آریانا بعد از بوجود آمدن مکتب عراقی روح ادبیات ما را فرا گرفت، قبل از آن در دوران که مکتب خراسانی حاکم بود خرد را همواره وسیله ی درک حقیقت میدانستند. ارفعیان عقل را چنین تعریف میکند:

"واقع بینی در اندیشیدن

آراسته اندیشی نفس

نیروی تشخیص خوب از بد

قوه فهم و بینش، و عنصر دریافت معنی

قوه ی هوش و درک که به وسیله ی آن می توان به حقیقت و آگاهی رسید".

و این ابیات را از فروسی میاورد:

بنام  خداوند   جان   و   خرد             کزان  برتر اندیشه    بر نگذرد

خرد چشم جانست گر  بنگری            تو بی چشم شادان جهان نسپری

خرد رهنمای و خرد دلگشای           خرد دست گیرد به هردو سرای

خرد جوید آگنده راز     جهان           که چشم سر ما   نبیند      جهان

تو چیزی مدان کزخرد بدتراست        خرد بر همه نیکوییها  سر است

دلی کز خرد گردد آراسته                چو گنجی بود پر زر و خواسته

و اما آنچه به اجمال بیان شد مقدمه ای بود بربکاربرد مقوله ی مجرد خرد در اشعار ناصر خسرو.

ناصر خسرو هم بدون شک یکی از قله های شامخ فرهنگ و حکمت شرقیان است . او که همواره در جستجوی حقیقت در تکاپو بود در تمام علوم متداول زمانش اعم از طب ، فلسفه ، الهیات و شعر سرآمد بود. زیرا به پندار او برای درک ازحقیقت اشیأ و ارواح علوم مختلف را باید مطالعه کرد.

او برآن است که انسان بدون علم تفاوتی با حیوان ندارد. او بعد از خواب که پیامبر اسلام برای دریافت حقیقت برایش اشاره میکند همواره سفرمیکرد که خود این موضوع را چنین بیان میدارد:

بر خاستم از جای و سفر پیش گرفتم 

  نزخانم یاد آمد و نزگلشن و منظر

............

گاهی به زمینی که در او خاک چو اخگر

گاهی به دیاری که در او آب چو مرمر

.........

پرسنده همی گشتم از این شهر بدان شهر

  جوینده همی رفتم از این بحر بدان بر

اوافکار فلسفی و دینی خویش را درقالب نثرو نظم در چندین کتب تدوین کرد که امروز به زبانهای زنده ء جهان ترجمه شده است.  او در وصف حال خویش می سراید:

منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن

 زین چرخ پر ستاره فزون است اثر مرا

به هر حال آنچیزی که مورد بحث ماست همان مقوله ی خرد در شعر اوست که به تکرار و معانی مختلف بیان شده است. خرد نزد حکیم ، معانی مختلف دارد. او خرد را مترادف با روشنایی در مقابل تاریکی، سلاح برا در مقابل جهالت ، کشتی نجات در بحر ظلمت، وسیله ای تشخیص خوبی  از بدی، رستگاری هر دو جهان، وسیله ای شناخت حقیقت وتفوق انسان بر جماد و نبات میداند.

که بطور نمونه این ابیات را انتخواب کردیم.

او خویش را به سنگ سیه تشبه میکند که  خرد او را به در شاهوار مبدل کرده.

سنگ سیه بودم از قیاس و خرد             کرد چنین در شاهوار مرا

و در این ابیات خرد را وسیله ای روشنایی دل و همچنان کشتی نجات میداند:

دل ز خرد گشت پر ز نور مرا        سر زخرد گشت بی خمار مرا

کشتی خرد است دست در وی زن      تا غرقه نگردی اندرین دنیا

ابولمعانی بیدل ( شاعر آیینه ها ) که آثارش گنجینه ای عرفانی و فلسفی است، خرد رابدین سان می ستاید:

به وهم وا نگذارد خرد زمام مراد

رمه به گرگ سپردن، شبانی هوس است

جای دیگر در حمله به سوفستها و منکران عالم عینی، عالم را دارای حقیقتی دانسته که با شهود میتوان بدان ره یافت چنین می سراید: 

سوفیسطایی که از خرد بی خبر است

گوید عالم تخیلی سربسر است

آری عالم همین خیال است ولی

جاوید در او حقیقتی جلوه گراست

ولی منظور او هم از خرد "شوریده حالی" است که این بیت ها اثبات این ادعا ست:

برآن ستم زده  بیدل ز عالم اوهام

چه ظلم رفت که مجنون نشد فلاطون شد

بیدل تو جنون  می کن و زین ورطه بدر زن!

عالم همه زندانی عادات و رسوم  است(4)

به همه حال حکیم ناصر خسرو پذیرش د ین را هم تو سط خرد دانسته و خرد را راه گشاه د یار دین میداند:

 

بر سرمن تاج دین نهاد خرد             دین هنری کرد و بردبار مرا

ویا :

راه سوی دینت نماید خرد

 از پس دین رو که مبارک عصاست

جای دیگرخرد را آب معجزه آسا میداند که اگربه تخم انسان برسد آنرا درختی سازد که شاخچه هایش از ثریا سر کشد.

گر تخم تو آب خرد بیابد             شاخ تر برارد سر زثریا

در بحث فلسفی اش خرد را اولین موجود  قبل از نفس ، جسم، نبات ،حیوان و جانور میداند بدین شکل:

خداوندی  که   در وحدت    قدیم است    از هم  اشیأ

   نه اندر وحدتش کثرت نه محدث زین همه تنها

خرد را اولین موجود زانپس نفس     وجسم  آنگه

 نبات و گونه ء حیوان   و آنگه     جانور  گویا

البته این ادعا استوار بر آیه ء قرانی است که (اول ما خلق الله العقل) که سده ها پس ازاو مولانا دربحث سیر تکامل انسان این موضوع را چنین بیان میکند:

از جمادی مردم و نامی شدم            وزنما مردم زحیوان سر زد م

مردم از حیوانی و آدم شدم            پس چه ترسم کی زمردن کم شدم

حمله ای دیگر بمیرم از بشر          تا برارم از ملاییک پر و     سر

بار دیگر از ملک پران شوم       آنچ اندر وهم ناید   ،   آن   شوم (3)

حکیم جای دیگر انسان های سست ارده راکه انتظار میکشند تا از غیب تحفه ی برایشان برسد و جهالت خویش را به گردن قضا و قدر میزنند چنین خطاب میکند :

هرکس همی حذر ز قضا و قدر کند

  وین هردو رهبر اند  قضا و قدر مرا

نام قضا خرد کن و نام قدر     سخن

 یاد است این سخن ز یکی نامور مرا

در جای دیگر خرد و حکمت را مترادف قرار داده :

بفزای قامت خرد و حکمت           مفزای طول پیراهن و پهنا

مترادف علم :

زیور و زیب زنان است حریر و زرو سیم

مرد را نیست جز از علم و خرد زیور و زیب

جای دیگر خرد را آیینه ی علم  و انسان را مخاطب قرار داده میگوید:

تو به پیش خرد از آن خواری      که خرد پیشت ای پسر خوار است

مر خرد را به علم یاری ده          که خرد علم را خریدار است

در فرجام این مقال بدین بسنده میکنیم که حکیم ناصر خسرو، جهان را که او همواره دیو، ظالم، بیدادگر، فریبنده و... خطاب میکند، بدانست که تنها خردمندان هستند که میتوانند ازدام  آن رهایی یابند وبه حقیقت دست یابند:

دیو است جهان صعب و فریبنده مر اورا

هشیار و خرد مند نجسته است همانا

 

مأخذ:

(1)دیوان ناصر خسرو بلخی

(2) ارفعیان عشق و زیبایی ص 198

(3) -ارفعیان ص 172

(4) مثنوی معنوی مولانای بلخ

(5) خط سوم ، کلمات قصار شمس

(6) کلیات ابوالمعانی بیدل


comment نظرات ()