شور عشق
اسماعيل خراسانپور
گر چه حديث قلب مرا گوش ميکنی
افسوس از آنکه زود فراموش ميکنی
خورشيد روی خويش به زلف سيه مپوش
دنيای من چرا تو سيه پوش ميکنی
روزم شود سياه چو شب گر ز روی ناز
گيسوی خود حجاب بنا گوش ميکنی
خون دلم چو باده بريزم به ساغرت
من حاضرم بتا تو اگر نوش ميکنی
نازم شراب ساغر چشمت که خلق را
با يک نگاه بيخود و مدهوش ميکنی
گويا ز عشق من اثری نيست در دلت
با غير من تو دست در آغوش ميکنی
در تار و پود هستی من شور عشق توست
آخر مرا چه گونه فراموش ميکنی