ز يبــــــــــــــــاک پامیــــــــر بدخــــــــشان

در گستره هنر و فرهنگ

اسماعیل خراسانپور
نویسنده : گروه نویسندگان - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٤

زمستــــــان

در نیمه های شب

در فصل سرد و تیره ی پائیز

در شامگاه سرد

آواز جانگداز تبه کرد خواب من

آواز چون شرر

زان سوی بحر وبر

از گوش بر جگر

نقبی زد و تمام تنم سوخت پا زسر

فریاد درد ناک چنین بود:

ای بر تر از گمان

بخشنده –مهربان

ما دلشکسته گان

گم کرده مادران

شب ها گرسنه گان

بی کفش و بی لباس

در فصل جانگداز زمستان

در شامگاه سرد

در پشت درب بستۀ آسوده خفتگان

در انتظار لقمۀ  نانی

تفقدی

فریاد می زنیم

خیرات....!

 

اما دریغ و درد که از بخت واژگون

فریاد ما به گوش کسان هست نارسا

 

ای بر تر از گمان

بخشنده – مهربان

تقصیر ما ز چیست؟

دستان ما به خون کسان

بهر حرص و آز

خونین نگشته است

ما خانه های بیگنهانرا زروی خشم

ویران نکرده ایم

یا در لباس دین

مال و منال خلق به غارت نبرده ایم

یا از هراس عزل مقام و نشاط و عیش

روشنگران خلق خدا را نکشته ایم

 

یا چون سیه دلان نفاق افگن و شریر

در رنج دیگران پی راحت نگشته ایم

چون اشک نور دفتر اعمال ما صفاست

وز هر چه هست در خور نفرین و ذم رهاست

ای بر تر  از گمان

بخشنده- مهربان

بنگر زمین چه سخت و بلند است آسمان

تنها توی یگانه امیدی برا یمان

آخر عنایتی

ما کودکان بی گنه ایم بی بضاعتیم

ما کود کان بی گنه ایم بی بضاعتیم

 


comment نظرات ()