ز یبــــــــــــــــاک

در گستره هنر و فرهنگ

گزارش واقعی از یک جنايت کلان
نویسنده : گروه نویسندگان - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٩

گزارش تکاندهنده ای دریافت کردیم که با خواندن آن هیچ زاده بشر شاید در زیرآسمان خدا نباشد که متاثرنشود ، آیا ممکن است مسلمانی به مسلمانی دیگر چنینن جفای دور از کرامت بشری و اسلامی روا دارد؟؟

آیا دولتمدارن آنجا که مجرمین را آزاد نموده اند درپیش خدا و خلق خدا چیزی برای دفاع از خود دارند؟   !!

اداره رسانه زیباک پامیر بدخشان

مادری که مظلومانه بی عفت شد و زانیان ظالمانه براءت یافتند !

اینجا سخن ازآه درد آلودست واشک غم آلود، سخن ازیک جنایت قرنست وظلمت سال، سخن ازبه تاراج رفتن ناموس باغ بد ست هیولای زمستانست وفریاد ازپرپرشد ن عفت یک مادر!

آری!

این نه افسانه است ونه حکایت ونه هم قصۀ خواب یک دیوانه، بل سخـن واقعی ازجنایت یک گروه تفنگ بد ست خواهرزانی یی مادرناشناسیست که ظالمانه ورذیلانه ، فقیرترین وویرانه ترین کلبۀ یک د هقان را که کودک اش به بهانۀ پیراهن گریبانی برگردن داردو به جای شلوار فقط لیفۀ برتن، شبانگاه مورد هجوم وحمله قرارداده، قلب عفت مادر خانه را که مصروف لالای خواندن جهت به خواب بردن کودک گرسنه اش بود، مورد آماج تیرشهوت شان قرارداده، یک باردیگرنقاب آدمیت را ازچهرۀ وحشت وبربریت خویش به دورمی افگند ند.این جنایتیست که درجریان امسال (1386) دریکی ازروستا های ولسوالی واخان ولایت بدخشان رخداده است.

داستان واقعی طوریست که:

شب یکم برج سنبلۀ سال جاری، شش تن افراد مسلح سواربه یک موترازولسوالی اشکاشم راهی قریۀ فطورولسوالی واخان شده، درنزدیک یکی ازخانه های این روستا که فقیرترین ومظلوم ترین باشندگان را دارد، توقف میکنند. بعــداً یک تن شان را نزد موتر" پهره دار" مانده، پنج نفردیگربه دروازۀ یک خانه که درحدود یک کیلو مترازروستا فاصله داشته ودرشمال غرب این قریه واقع است، مراجعه میکنند. درقدم نخست به دروازه دق الباب نموده، وقتی صاحب خانه، ازعقب دروازه ازهویت شان میپرسد، جواب میگویند که ما سربازان سرحدی هستیم وبه اساس دستورآمرمان که بالای خانۀ شما مشکوک است، آمده ایم تا خانۀ شما را تلاشی نماییم. وقتی صاحب خانه ازبازنمودن دروازه ابا میورزد، ازپشت دروازه تهدیدش مینمایند که اگردروازه را بازننماید، دروازه را خواهند شکست وبعد مجازات شدید تری (کشتن) به استقبا لش خواهد آمد. این فقیرکه دروازۀ پوسیدۀ ازپدربه میراث مانده اش یگانه امیدش بود وتوان تعویض آنرا هرگزنداشت، دروازه را میگشاید.

  ادامه این مطلب را این جا مطالعه فرمایید

 ----------------------------------------------------------------------------------------


comment نظرات ()