ز یبــــــــــــــــاک

در گستره هنر و فرهنگ

ابعاد شخصيت ناصر از ديدگاه يک دانشمند کشورما
نویسنده : گروه نویسندگان - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٤

حکیم ناصر خسرو فیلسوف؛متجدد و پویا در آیینه تاریخ»

مقاله اي از "برهان عقاب"محقق افغانستاني در كشور كانادا

بعد از هزار سال هنوز شعاع دانش و صدای رسای مردی اهل خرد و علم از فراز قلۀ سرکش پامیر درۀ یمگان طنین انداز است. دانشمندان، محققان و انستیتوت ها و مراکز تحقیقاتی زیادی در زمینۀ طرز دید و اندیشه های این حکیم فرزانه تحقیقاتی را انجام داده اند. هنوز شخصیت چند بعُدی این عاشق فرزانه، مومن متجدد و پویا منبع مهمی برای محققین بشمار می رود.

جنبه های مختلف طرز دید و اندیشه های حکیم ناصر خسرو مورد بحث و پژوهش قرار گرفته است. این نوشتار در مورد بعُدی دیگری شخصیت این عقاب بیباک قله های علم و دانش( تجدد و پویایی) به صورت فشرده با حفظ کمبود منابع علمی و زمان خدمت شما دانشمندان و دوستداران علم و دانش تقدیم می گردد.

زمان در برهه های معین تاریخ برای گشودن بن بستها و دریدن پرده های ظلمت و جهل و جولان جامعه بسوی آیندۀ رشد یابنده و نو، قهرمانانی را وارد صحنه تاریخ می کند و حل مشکل ترین قضایا را به عهدۀ آنانواگذار می شوند

 ناصر خسرو این دانشمند پویا و متجدد دانش خویش را برای تحلیل فورمول های مغلق زمان و مکان و الهیات کافی نمی دانست،برای کسب بیشتر علوم و دریافت حقیقت، سفرهای طولانی به ملل مختلف کرده و پای صحبت دانشمندان علوم طبیعی ،فقها، متکلمین اسلامی نشسته ، مطالعات گسترده اي را در رابطه با ادیان چون بودائیان، مانویان، یهودیان، زردشتیان و نصاری دنبال نموده و بحث ها با هر یک از این پیشوایان ادیان داشته اند. ولی هیچ یک  قناعت او را فراهم کرده نتواسته است.

در قریه قبادیان دیار بلخ در سال ٣۹٤ش در خانوادۀ دانشمند و صاحب عزت و جلال کودکی پا به هستی گذاشت و نام آن را ناصر گذاشتند. ناصر خسرو از همان نخستین سالهای طفولیت شیفتۀ علم و دانش بوده با ذکاوت و استعداد فوق العاده اي که داشت قرآن کریم را حفظ و به کسب علوم مختلف مروج زمان خویش چون  فلسفه ، طب، ادبیات، ساینس، نقاشی، رسامی، نجوم وعلوم کلام و حکمت همت گماشت. به خاطر توانایی علمی و تسلط کامل به شعر و نثر دری ، فلسفه علم کلام و تحلیل مسائل پیچیدۀ علمی لقب «حکیم» را به او تفویض کردند. از همین سبب او را در قطار شاعران طراز اول فارسی چون مولوی، فردوسی ، عبدالقادربیدل ، خیام، انوری ، حافظ و سعدی قرار داده اند. با درایت و کاردانی که داشت در اندک زمان به دربار شاهان غزنوی و سلجوقی راه یافت و توجه جدی سلاطین را بخود جلب کرد. او را « خواجۀ خطیر» خطاب کرده و شاهان نظریات و طرز تفکر وی را مورد توجه قرار می داد. با همه امکانات مادی و افتخارات معنوی او در اندیشه و تلاش جدی تری برای دریافت جواب سوالاتی در رابطه با نقش خداوند(ج) در مبدا خلقت، جایگاه انسان و تفاوت های مهم اجتماعی که ذهن او را مشغول می داشت، پا فراتر از اقناع گذاشت و در صدد دریافت راه حل منطقی آن بود.

حکیم ناصر خسرو این دانشمند پویا و متجدد دانش خویش را برای تحلیل فورمول های مغلق زمان و مکان و الهیات کافی نمی دانست،برای کسب بیشتر علوم و دریافت حقیقت، سفرهای طولانی به ملل مختلف کرده و پای صحبت دانشمندان علوم طبیعی ،فقها، متکلمین اسلامی نشسته ، مطالعات گسترده اي را در رابطه با ادیان چون بودائیان، مانویان، یهودیان، زردشتیان و نصاری دنبال نموده و بحث ها با هر یک از این پیشوایان ادیان داشته اند. ولی هیچ یک  قناعت او را فراهم کرده نتواسته است.

حکیم ناصر خسرو در شرایط شکل گیری نظریات تفسیری و مدون نظام و ایجاد مکاتب فکری اسلامی در رابطه با پیدایش نظریات جدید در تأویل ظاهر، تنزیل شرایع دینی، مبدا خلقت، نظم درونی پدیده ها و توجیه حاکمیت سیاسی،مشروعیت بخشیدن نظام های مربوط به گروه های مذهبی در حال تصادم، تناقض و جوشش زندگی می کرد. او در پی دریافت حقیقت از میان خرافات و تفسیر های که نه برای بقای اسلام، بلکه برای تحکیم حاکمیت نظامهای سیاسی- دینی توسط علمای مذهبی و افرادی مربوط به نظام های سیاسی ابراز گردیده بود، هرکدام تعبیر خویش را در مورد نظام مورد نظر، یگانه تئوری و توضیح برحق و توجیه امارت مستکبران بر بندگان خداوند(ج) می دانست. تلاش پیگیر و جدی را برای مشروعیت بخشیدن آن و تکفیر دیگران دنبال نموده، زندگی میکرد.

بعد از گذشت چهل و سه سال که به کمال خرد معنوی و جاه جلال رسیده بود به گفته خودش سر نخی آنچه را در هند، خراسان، و ترکستان نیافته بود، در خواب بیدارکننده ي با علامت بسوی غرب دریافته است.

این انگیزه جدید، هیجان و طوفان درونی حکیم را بیشتر شعله ور ساخت، دیگر گونی عمیق در سرنوشت آینده او از همین مبدا آب می خورد، و باعث سفر های طولانی و غیبت اش بمدت هفت سال که میسر افغانستان، ایران، عراق، ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، ترابلس، شام، فلسطین، عربستان، بهرین، عمان، مصر و شمال آفریقا را در بر گرفت، تا در مصر جوابی خواب را که باعث تغییر کلی در حیات دینی - اعتقاد و روش بعدی او گردید در میابد. برای تکمیل و تحول فکری و عملی ناصر جدید این سه جمله ازخواب« چند خواهی خوردن ازین شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی، بهتر» « بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهوشی رهنمون باشد،بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را بیفزاید.» « جوینده یابنده است» موثر افتاد.(١)

در این خواب بیدار کننده هیچ نوع  تخیل و استعاره بکار نرفته و جوابها همه در محدوده حقیقت سیر می زند. بیداری از خواب تحول مهمی از یک مرز بی تفاوتی و خوشگذارانی بسوی روشنایی وخدمت به دین اسلام و بنده گان خداوند«ج» تغییر می پذیرد. ناصر در ارائه جواب بی باکانه اعتراف به خوشگزرانی نموده. نمایانگر اعتقاد و صداقت وی به پیروی از سنت اخلاقی اسلام و پیامبر است و با دریافت جواب مقنعی برای همیشه ترک میخواره گی و خوشگذارانی می کند.

ارادۀ ناصرخسرو را این جمله « جوینده یابنده است» قوت و امید تازه می بخشد. زیرا برای نجات روح پرتلاطم . موج سرکش قوه نفسانی خویش این توصیه رستگاری روح و تغییر کیفی در نحوی شناخت پدیده های معنوی و مادی و عملکرد خویش مصمم به تعقیب و دریافت حقیقت می شود.

«کیش اسماعیلی» که از شاخه های مذهب شیعه است مورد تائید همه گان نبود، پیروان اهل سنت وحتی شیعیان اثنی عشری اسماعیلیان را کافر و ملحد می دانستند. در خراسان زمین شاهان غزنوی و سلجوقی و متکلمان و فقهای در خدمت این نظام ها همه از جمله متعصبینی بودند که با کشتار جور و ستم، تکفیر همراه با سالوس و فریبکاری دلقکان دربار بر وجدان آدمی مسلط شده بود. ابر های تیره بر فراز خراسان زمین سایه افگنده و تعصب خشک ضدیت با اسماعیلیان حوزه های علمی و دینی مدارس را نیز فراگرفته بود.بر هر که این اتهام وارد مي شد سرش از تن جدا بود. با این عمل آنان آشکارا حمایت خویش را از خلیفه عباسی بغداد بر ضد حاکمیت فاطمیان مصر ابراز می داشتند.

در قرن چارم وپنجم.ش/دهم- یازدهم .م ؛ به گفته آلیس سی.هانسبرگر( دربار خلفای فاطمی در قاهره، مولد برخی از جاندارترین بحثهای کلامی و عقلانی در دنیای اسلام شد. منجمان، شاعران، دستور زبان نویسان، علمای طبیعی، متخصصان حقوقی، متکلمان و دیگر اعضای طبقۀ روشنفکر به پایتخت آورده شدند. و بدانها مواجب و مشاهرۀ سخاوتمندانه و مواد و مصالح لازم برای کار های خلاقشان داده شد.»(٢)

حکیم ناصر خسرو در قاهره مرکز خلفای فاطمی با موید فی الدین شیرازی (٤٧٠/١۰۷٨م) داعی الدعات قاهره ملاقات نموده و اولین کسیست که به سوالات ناصر خسرو جواب منطقی ارائه می دارد و در جهت ارتقای درک چند بعُدی حکیم بحيث استاد موثر می افتد. همچنان قاهره بحيث مرکز مهمی سیاسی، علمی و دینی اسماعلیان که به محور اصلی تجمع دانشمندان، فقها و فیلسوفان مبدل گردیده بود. با تاسیس بنیاد برزگ علمی بنام الازهر(٣۵۸/۹٦۵ م) که فعالیتهای بزرگ علمی-فکری در آن جریان داشت و همچنان تاسیس دارالعلم(٣۹٦/١۰٠۵م) بحث یک نهاد اکادمیک دانشگاهی توسط ششمین خلیفه فاطمی حضرت الحاکم بامرالله (ع) برای تدریس علوم مختلفه که دارای بزرگترین کتابخانه در منطقه بود نقش مهمی در تغییر تصمیم حکیم داشت.

مقریزی در زمینه چنین گوید: « همۀ کتابهای را که امیر المومینین الحاکم بامرالله فرمان می داد به دارالعلم می آوردند؛ یعنی نسخه های کتب مربوط به همۀ قلمرو های دانش و ادب را، و به مقداری که هرگز برای هیچ فرمانروایی گرد آوری نشده بود. حاکم دسترسی و استفاده از آنها را چه برای خواندن، و چه برای بررسی و تعمق، به همۀ طبقات مردم اجازه داد. یکی از برکات دارالعلمی که از آن یاد کردیم و تا کنون کسی نظیر آن را نشنیده است دادن مشاهره و حقوق هنگفت به کسانی بود که در آنجا بکار گماشته شده بودند،مانند فقها و دیگر دانشمندان. مردم از هر گروه و طبقه به دارالعلم می رفتند؛ بعضی برای خواندن کتاب می آمدند، بعضی برای استنساخ از آنها، و عده ای هم برای مطالعه و تتبع. همچنین خلیفه هرچه را در آنجا مورد نیاز مراجعه کنندگان بود از قبیل قلم و کاغذ و مرکب و دوات به دارالعلم اعطا کرده بود» (٣)

عبارات فوق نمایانگر علاقه مندی وافر امامان اسماعیلی به تشویق و ترغیب مردم به اندوختن علوم مختلفه دینی و طبیعی را نشان می دهد. همچنان دیدار حکیم ناصر خسرو با حضرت المستنصر بالله(ع) و بهره گیری از فیض دانش و کلام روح بخش امام زمان بر جستجوی درونی اش برای دریافت حقیقت نقطۀ پایان گذاشت، خویش را برای تبلیغ حقیقت دستیاب شده در کیش اسماعیلی موظف دانست. اینجاست که حکیم ناصر خسرو با خرد کامل و پخته گی سن در دو راهی شهرت، جاه جلال دربار شاهان از یکطرف و از جانب دیگر تبلیغ حقیقت و دعوت به کیش اسماعیلی که بحث حجت خراسان از جانب امام زمان حضرت المستنصر بالله(ع) موظف گردید،در هر قدم آن مرگ، تحقیر و اهانت انتظارش را داشت قرارگرفت، باید یکی را بر گزیند. او هوشیارانه و با درک کامل راه دشوار و افتخار آفرینی  راه دوم را برگزید. با عشق سرشار و باور کامل، و تعهد خویش برای رهنمایی دیگران به راه راست، چنانچه خود تعلیم دیده بود باهم گره زد و برای  دعوت جدید کمر همت بست.

حکیم ناصر خسرو در اولین روزهای ورود به زادگاهش با عکس العمل جدی مقامات،فقها و متکلمان متعصب که شهرت و مقام حکیم قبلا باعث حسرت آنان بوده مواجه گردید.حتی خویشاوندان و دوستان نزدیکش از او روی گشتاند و کافر، ملحد خواندند. ناصرخسرو چهره های حقیقی فقها، متکلمین و شاهان را که بنام جاهل، ابلیس و بازاری می نامد و جنایات آنان را در قلمرو شان چنین به تصویر می کشد:

کی   پسندند   هر  گز   این   مستان                  کار  این   عاقلان   که   هشیارند

مــــردمان،ای برادر، از عــامه نه                   به   فعــلا   بل   به   دیدارند

دشمن  عـــــاقلان بی گنه  انـــد                   زانکه   خود  جاهل  و گنه  کارند

همه    دیدار   و    هیچ   فایــده   نه               راست   چون   سایۀ      سپیدارند

منبر    عالمان      گرفته       ستند                 این   گروهی   که    از   درِ  دارند

روز   بازار   ساخته   است  ابلیس                  وین    سفیهانش    روی    بازارند

کـــی شــــود دردمند    درست                      زین   طبیبان   که   زار  و بیمارند؟

بر  دروغ   و  زنا   و  می خوردن                      روز   و  شب  همچو  زاغ  ناهارند؟

ور    ودیعت     نهند    مال   یتیم                     نزد      ایشان،      غنمت    انگارند

گر   درست   است   قول    معتزله                 این       فقیهان     بجمله     کفارند

فخر  دانا    به   دین  بود  وینهــــا                    عیب   دین  اند  و علم   را    عارند(۴)

حکیم ناصر خسرو در این قصیده با صراحت از دانش  در برابر جاهلان که به زور شمشیر و تذویر بر اریکه قدرت تکیه زده اند دفاع می کند و رهبران و پیشوایان تصنعی جامعه را که از نعمت دانش و تشخیص حق از ناحق محروم اند به  طبیبان بیمار هم ردیف می داند و همچنان فساد درونی نظام اجتماعی را چنان به نقد کشیده که حتی از خوردن حق یتیمان نیز ابا نمی ورزند. ناصر خسرو با تعجب و مشاجره با خداوند(ج) ازعدم قضاوت عینی در برابر شخصیت و دراید خویش و آنچه اوا ست،  خرد و داوری جامعه را زیر سوال می برد  و در برابر حوادث و بریدن جامعه حتی خانواده اش تاثیر بر اراده ، و حقیقت که او بدان دست یافته نداشته و در پایان از آنچه که در جریان تجسس و سالها جستجو در یافته و منبع الهام و آرامبخش روح اوست در برابر جاه و جلال گذشته و از روی گشتاندن جامعه  نادم و سر خورده نیست. به نظم شعری جریان حوادث و موقعیت خویش ( باتذکر بخش های از آن) را در بین جامعه چنین بیان می کند:

بنـــــالم    به    تو   ای   علیم    قدیر              از  اهل   خراسان    صغیر    و   کبیر

چه  کردم  که  از  من  رمیده  شدند               همــه   خویش  و  بیگانه  بر  خیر  خیر ؟

مقرّ م     به    فرقان     و   پیغمبرت               نه    انباز    گفتم    تو   را     نه     نظیر

نگفتم  مگر  راست،  گفتم  که نیست             تو   را    در   خدائی   وزیر   ای    قدیر

مقّرم   به  مرگ  و  حشر  و  حساب               کتابت    ز    بر    دارم      اندر    ضمیر

سلیمان نیم،   همچو    دیوان   ز  من             چرا   شده    رمیده    صغیر   و   کبیر  ؟

همان    ناصرم   من   که   خالی  نبود             ز من      مجلس    میر   و  صدرِ  وزیر

به  نامم  نخواندی کس از  بس شرف             ادیبم    لقب     بود    و     فاضل     دبیر

گر آنکه  به  دنیا   تنم   شهره   بود                 کنون بهترم   چون   به    دینم    شهیر  (۵)

ناصر خسرو با عزم آهنین و اعتماد به فردای جاویدانه می نگرد. زیرا او طرفدار تحول و تجدد در زندگی است و سر سازش با متکلمان جاهل و فقهای گمراه ندارد. همه عمر را صرف نوشتن کتب و تعلیم و تربیت سالم مردم و پیروان اسماعیلی بحیث حجت خراسان که با او در تماس بوده و در نواحی بدخشان، چترال ، یارقند و ماورالنهر و خراسان زمین مبذول می دارد. او تجسم مردیست که می خواهد با تقوا و صداقت در خدمت جامعه باشد با ناکامی و روی گشتاندن جامعه از او نا امید نگردیده و نقش موثری در بیداری و تبلیغ یکتا پرستی و آئین اسلام داشت. در نهایت او انسانی عمیقآ دیندار، روحانی،متجدد و از پیروان سر سپردهای خاندان پیامبر اند.

ناصر در برابر مستکبران درفش عِلم و شمشیر سخن بدست گرفت از همان حصار یمگان به آنان  می تازد. با تملق و سالوسی سری آشتی ندارد و ستایشگران و شاعران و دلقکان درباری را به مسخره می گیرد و خود هرگز به توصیف قدرتمندان نپرداخته است. میان افرادی قابل ستایش و آنانی که با سخاوت زر و مقام بر نادانی خویش سرپوش خرِد و عدالت می گذارد تفاوت قایل است.به آنان هشدار می دهد بعد از گذشت زمان و یا عدم توجه سلطان آنان همه به زایده ي دربار مبدل می شوند. بر عکس در تمام آثار ناصر خسرو توصیف شیوه ي مذهبی و دینی دارد. صرف از امام زمان حضرت المستنصر بالله(ع) بحیث پیشوا و ناجی انسانها بسوی یکتا پرستی توصیف و یاد آوری می نماید. اشعارش مشبوع از پند و اندرز و تشویق مردم به فراگیری علم و دانش و پیاده کردن آن اندوخته ها در زندگی دینی، اجتماعی رکن اساسی تفکر فیلسوف و شاعر گرانمایه ناصر خسرو را تشکیل می دهد.

ناصر خسرو بحیث یک شخصیت آگاه و مسلمان متجدد در دفاع از حقوق مستضعفین و مظلومان و بر ضد فساد درونی نظامهای حاکم و بی عدالتی و رشوه خواری،دنیا پرستانی مسلمان نما را با شمشیر سخن چنان از چهره ها ماسکها را دریده و به تصویر می کشد که بعد از هزار سال فغان و ناله ي آنان بگوش می رسند.

حاکم   به   چراغ   در   بسی  از  مستی                  از    دبۀ     مزگت    افگند    روغن

زین     پایگه      زوال      هر    روزی                  سر  بر  نکند   ز  مستی   آن   کودن

ور     مرغ     بپرّد     از    بَرش   گوید                  پّری   بر کن   به  پیش   من    بفگن

وز    بخل    نیوفتد    به   صد    حلیت                 از    مشت   پر  ارزنش   یکی  ارزن

بی  رشوت    اگر   فرشته   ای  گردی               گَردِ     در   او    نشایدت      گشتن

چون   رشوه   به  زیر  زانوش  در  شد                صد   کاج   قوی   به   تارکش  بر

حاکم    در    خورد     شهریان      باید                 نیکو   نبّود     فرشته   در  گلخن  )

حکیم ناصر خسرو صدای ملتها و شیون یتیمان و بیوه زنان و انحطاط فرهنگی مردمان مورد تجاوز ترکان و فساد درونی نظام های اسلامی را با دقت زیر نظارت داشته و بر خورد جبارانه ي حاکمان جاهل و خود سر، و گروه درباری متکلمان و فقها که برای مشروعیت بخشیدن فاسد ترین نظامهای حاکم و با تعبیر آیاتی از قران کریم مولفه های اسلامی ساخته  و به آستان آنان سر می ساییدند، مورد طعن و سرزنش قرار می دهد

هر   روز   یکی     لباس  نو   پوشد                از      فریب       نو       خریداری

روزی   سقطی   شکار   او      باشد             روزی   شاهی   و   نام     بر داری

فرقی    نکند    میان   نیک  و    بد                 مستی    نشناسد  او  ز  هشیاری

ماری  است کز وکسی نخواهد رست           از   خلق   جهان    بجمله    دیاری

زین   پیش   جز   از   وفای    آزادان               کاریش      نبود       نه    بیاواری

مر   طغرل    ترکمان    و  چغری  را               با   تخت    نبود  و  با  مهی کاری

استاده    بُدی     به    بامیان   شیری            بنشسته   به   عز  در   بشیر شاری

بر  هر   طرفی   نشسته    هشیاری             گسترده    به    داد    و  عدل آثاری

از   فعل   بد    خسان    این     امّت               ناگاه     چنین    بخاست   آواری

ابلیس   لعین    بدین     زمین   اندر                ذرّیت     خویش    دید       بسیاری

یک    چند    به   زاهدی  پدید آمد                   بر   صورت   خوب   طیلسان  داری

بگشاد     بدین       درون      حلیت                 بر  ساخت  به  پیش  خویش  بازاری

گفتا  که « اگر  کسی  به  صد دوران              بوده   است    ستمگریّ    و   جباری

چون    گفت    که    لا   اله  الا   الله               نایدش    به    روی    هیچ   دشواری»

تا   هیچ   نماند   ازوُ    بدین   فتوی                 در   بلخ   بدیِ   و    نه    گنه کاری

وین   خلق   همه  تبه  شد  و  بر زد               هر   کس   به   دلش ز  کفر مسماری

هر زشت   و  خطای تو  سوی  مفتی             خوب  است  و  روا  چو  دید  دیناری

ور   زاهدی   و   نداده ای   رشوت                  یا   بیش    درست    همچو    دیواری

گوید  که « مرا   به   درد   سر  دارد                  هر  بی  خردیّ   و   هر   سبکساری»

گوید  که « نبود   مر    خراسان   را                    زین  پیش  چو  من  سری و دستاری»

خاتون  و  بگ  و  تگین  شده  اکنون                   مر  ناکس  و   بنده     و    پرستاری (۷)

ناصر خسرو در تمام آثار منظوم و منثور خویش تاکید بر کسب دانش و عمل دارد. نیل به دانش که بالاترین  افتخار وموفقیت برای انسان است. زیرا حیات و زنده بودن برتری و فضیلت است. دانش هم به نوعی خود برتری انسان آن جانور دانا نسبت به سایر مخلوقات عالم است. ناصر خسرو بحیث یک فیلسوف آگاه همیشه وحدت و روند تکاملی اضداد را در بقای پدیده های معنوی و مادی مدنظر داشته و با ارتباط وتکامل ضدین می توان به نتیجه دلخواه رسید. او در نظر دارد تا نقش عمده و تعین کننده ي دانش را در زندگی معنوی و طبیعی انسانها ارجعیت بخشد. زیرا به نظر حکیم ناصر خسرو دانش می تواند بحیث تجسم از جهان معنوی بهشت و دوزخ در عالم موجود باشد. بهشت درین جهان مظهر خوشبختی درستکاری و امید از دانش واقعی بر خواسته توسط شخص در زندگی تجربه می شود که پیش در آمد بهشت حقیقی باشد،دوزخ به معنی اقدام کاری نادرست از روی نادانی به آزمون گرفته می شود مانند آزمون دوزخ در عالم موجود. در مورد فضیلت دانش چنین گوید:

خون رسوائی است نادانی، برون بایدش کرد            از رگ دل پیش ازانک او مرتورا رسوا کند(۸)

از  بهر چه  این  خر رمه  بی بند و فسارند؟              یک    ذرّه    نسنجند    اگر    بیست    هزارند

گفتن    نتوانند،     چو    گوئی     ننیوشند             کز   خمر   جهالت   همه   سر  پرُ  ز   خمارند

ارز      سخن    خوب     خردمندان  دانند               کز     خاطر    خود    ریگ     بیابان  بشمارند

مشک  است  سخن   نافۀ   او  خاطر   دانا         معنی    بود  آن   مشک  که  از   نافه  برآرند

مر  جاهل  را  نبود  اندازۀ  عالم                      صد مرغ یله قیمت یک باز ندارند (۹)

ناصر خسرو بر پایه نظریات فلسفی عقلانی پیوند دیالکتیکی میان ظاهر وباطن،صانع و مصنوع،علم وعمل قایل است. بنآهر عملی در هدایت دقیق علم به عمل انجام گیرد، هر اقدامی را که شروع می کنیم باید معنی و مفهوم و ارزشهای مختلفه آن با معیار های علمی مورد تحلیل و تجزیه قرارگیرد. هر گاه عمل و علم در تطابقت قرار نگیرد پوچ و گمراه کننده خواهد بود و هم مبدا بزرگترین گناه و جنایات در میان مردم وجامعه بشری گردد. کار بدون دانش کار ستوران است،و دانش از آن فرشتگان ولی عمل ندارند. وظیفه ي برازنده ي انسان تلفیق هر دو است.و حکیم در وجه دین چنین ابراز نظر می کند:«عمل بهرۀ ستوران است بی علم، وعلم بهرۀ فرشتگان است بی عمل، و علم و عمل هردو بهرۀ مردم است که به جسد با ستوران انبازند و به نفس دانا با ستوران انباز نیستند و با فرشتگان همسرند، و میانجی است میان ستوران و فرشته تا به علم و عمل از ستوری به فرشتگی رسد.»(١٠)

چون  به  دل  اندر  چراغ  خواهی افروخت           علم  و  عمل  بایدت  فتیله  و  روغن

گر   رحمت   و    نعمت    چَرید   خواهی             از  علم  چرَ  امروز  و  بر  عمل   چم

مر   تخم   عمل   را  به   نم  نه  از علم               زیرا    که    نرویدت    تخم    بی نم

اما ناصر خسرو علم بی عمل را بیهوده و زیان آور می خواند شاهد هم یکی از برازنده گی های شخصیت حکیم ناصر خسرو را از دیگران متمایز کرده  همان اهل عمل بودن آن باشد و می خواهد سر مشق خوبی برای کسب دانش و تزریق و آموزش به دیگران باشد. ( شاید هم همین روش وتوجه حکیم ناصر خسرو بر اسماعیلیان در ناحیه بدخشان باشند که علاقه به کسب دانش نسبت به سایر مناطق افغانستان بیشتر دارند) او هر موضوعی را بر معیار دانش به تعمق گرفته در مورد صحت و پذیرش آن تصمیم می گرد. او با تقلید کورکورانه و پذیرش بدون درک آگاهانه سخت مخالف و با جدیت در تضاد قرار دارد:

گفتند که«موضوع شریعت نه به عقــــل است           زیرا که به شمشیرشد اسلام مقرر

گفتم که « نماز از چه براطفال ومجانین               واجب  نشود تا نشود عقل   مخیر؟

تقلیـــد نپــذیرفتم وحجت ننهفتــــم                      زیرا که  نشد حق به تقلید  مشهّر

ایزد چو بخــواهد بگشــاید دررحمت                    دشواری آسان شود وصعب  میسر (١١)

و جای دیگر:

غره مشو بدان که کسی گوید                بهمان  فقیه بلخ و بخارا  شد

زیرا که  علم  دینی پنهان  شد                چون کار دین و علم  به غوغا  شد

مپذیر قول  جاهل  تقلیـــــدی                 گرچه به نام شهرۀ دنیا  شد (١٢)

حکیم ناصر خسرو نمونه اي  از مقاومت یک روشنفکر مومن و متجدد،رزمنده اي بی باک در راه تبلیغ آگاهانه آیین الهی، تأمین عدالت اجتماعی، مبلیغ و اشاعه دهنده دانش و عملگرایی بی ترساست . 

حکیم ما از آغاز آشنایی و آموزش به علوم عادت داشت تا هر چه خود به معیار علم و معرفت بسنجد و بپذیرد، و در جوامع اسلامی اکثریت این خرافات و مهجزات اسطوره به بزرگان اسلام و خواجه ها و مشایخ و فقهیا نسبت داده اند. که هیچ کسی در مورد واقعی بودن آن شک وتردید راه ندهد. و در غیر آن انکار کننده را می توان به جرم کفر و الحاد به محکمه تکفیر کشید. حکیم ناصر خسرو از عرف معمول بنا به پیروی از معیار های علم وعمل و رفتار پیامبر اسلام فراتر رفته، هر یک حوادث و شایعات و خرافات معجزه گونه را به تحلیل و داوری عقل می سنجد. یکی از شجاعت بی نظیر حکیم نیز در ارائه حقایق بدون ترس که موجب رستگاری روح و هدایت پروردگار شده نیز در همین جا نهفته است. در سفر نامه آورده است:«میان جامع و این دشت ساهره، وادیی است عظیم ژرف و آن وادی که همچون خندقی است بنای بزرگ استبر نسق پیشینیان. وگنبدی سنگین دیدیم تراشیده و بر سر خانۀ فرعون است، و آن وادی جهنم. پرسیدم که « این لقب که براین موضع نهاده است؟» گفتند: « به روزگار خلافت، عمر خطاب رضی الله عنه، بر آن دشت ساهره لشکر گاه بزد و چون بدان وادی نگریست، گفت:

« این وادی جهنم است؛.» ومردم عوام چنین گویند:« هرکس به سرِآن وادی شود، آواز دوزخیان شنود که صدا از آنجا بر میآید.» من بدآنجا شدم اما چیزی نشنیدم.» (١٣)

حکیم ناصر خسرو نمونه اي  از مقاومت یک روشنفکر مومن و متجدد،رزمنده اي بی باک در راه تبلیغ آگاهانه آیین الهی، تأمین عدالت اجتماعی، مبلیغ و اشاعه دهنده دانش و عملگرایی بی ترساست .  کارنامه های مربوط  به فرد حکیم ناصر خسرو می تواند رهنمود دقیق در پایداری علیه تکفیر گران و مستکبران در زمان ما بخصوص در کشور جنگ زده افغانستان باشد

. تهيه کننده : کمال ناصر هميار از زيباک

 

 

 


comment نظرات ()