ز يبــــــــــــــــاک پامیــــــــر بدخــــــــشان

در گستره هنر و فرهنگ

 
نویسنده : گروه نویسندگان - ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٦

معرفي كتاب:

 

    شعري كوچك؛ دردبزرگ

 

 

 

دوازده شعــر از احمدضياء رفعت استاد دانشکده ادبیات دانشگاه کابل در رساله اي با قطع و صحافت زيبايي به چاپ رسيده است،‌ طرح و ديزاين روي جلد آن بسيار جالب و ديدني است، در قسمت پاييني روي جلد قره قلي در قسمت بالايي منظره غروب غمگنانه اي را به منظر كشيده است، كه اگر به دقت به آن نظر انداخته شود، در واقعيت شكل هيولاي بدمنظري به نظر مي رسد.

احمدضيا رفعت شاعر و نويسنده كشور، هدف از نشر اين دوازده شعر خود را در مقدمه رساله خويش تحت عنوان "صدايي" چنين مي نويسد:
شعرهاي اين مجموعه زاييده اي روزگاريست كه خوشترين تركيباتي چون: آزادي بيان، حقوق بشر، حقوق زن، دموكراسي، و... در طبق دغلبازترين سياستمداران جامعه اي جهاني و ملل متحد و اربابان كرسي افغانستان به ناخوش ترين تركيب ها برگردانشدهاست.
"شعر هاي اين مجموعه زاييده اي روزگاريست كه مافيهاي بين المللي در تباني با كرسي نشينان افغانستان مزارع گندم و جو كشور را به مزارع كوكنار برگردان كرده اند و با بي شرمي تمام شعار انسانيت سر مي دهند.
شعر هاي اين مجموعه زاييده اي روزگاريست كه بهره كشان و انسان كشاني چون بانك جهاني، بانك آسيايي و قدرت هاي سلطه گر در تباني با مزدوران خود، كمر افغانستان را در زير بار قرضه هاي تباهكن خم مي دهند.
و اينك من و قلم در قلمرو بي ننگ ترين، نادان ترين و اجيرترين نظام سياسي كشور، مصرعي بهم مي رسانيم و شعري بر درگاه تاريخ مي آويزم تا شهادتنامه يي باشد براي فهم زشتيهاي اين روزگار!"
اينك نمونه چند شعر از اين رساله را برگزيديم:

اشغال ديگري
تقويم بسته نقش مه و سال ديگري
در پيش روست صورت احوال ديگري
آن جنگها نشانه ي آزاد زيستن
اين صلح ها نمايش اشغال ديگري
اين جا هميشه بوده زمين ها به نام ما
اما هميشه حاصل آن مال ديگري
هرگز مباد ملتي افتد پي كسي
كو خود فتاده است به دنبال ديگري
گيرم برآسمان شده باشيم، فخر چيست
پرش به بال خويش نه، با بال ديگري
تا مردمان ساده شود مات، ميرود
هر تخته سازمان ملل چال ديگري

£££  

نبرد دوباره
استاده ايم بهر نبرد دوباره يي
آيد زما هنوز شگرد دوباره يي
تو در تلاش زن شدن سرزمين من
وين سرزمين به كوشش مرد دوباره يي
از جنگ خسته ايم ولي نا توان نه ايم
اين ما و اين شما و نبرد دوباره يي
مسؤول جنگ گرم در اين ماجرا كسيست
كافروخته است آتش سرد دوباره يي
اين دشت ها و باز سوار قديمي اي
اي صخره ها و كوهنورد دوباره يي
از چاله ها برآمده، در چاه رفته ايم
ما را كشد شجاعت فرد دوباره يي
گر رفت يك دو معركه سالار رفته گير
داريم روز حادثه مرد دوباره يي

£££

زنجير ها
تعبير ها مشوش، تفسير ماست يا تو
تفسيرها منقش، تعبير ماست يا تو
بنشسته پشت ميزي، مصروف هيچ چيزي
در هيأت پشيزي، تصوير ماست يا تو
هم كفر مانده هم دين هم آن نهاده هم اين
در مجمع شياطين او پير ماست يا تو
زنجير ها عوض شد، آسودگي مرض شد
جوهر نشد عرض شد، تقدير ماست يا تو
سرها ولي خميده، لب ها ولي گزيده
رخ ها ولي پريده، تصوير ماست يا تو
سقفش ستون ندارد جاي سكون ندارد
بيرون درون ندارد، تعمير ماست يا تو
در رزم ها شرف ني، جاني براي كف ني
انداخت را هدف ني، اين تير ماست يا تو

£££  

بانگ آذان
وحي چيني مي كنم درفصل ايمان بعد ازين
مي فشانم تازمين قدس، قرآن بعد ازين
نيست از رگبار آتش وحشتي هرگز مرا
كعبه برسر مي روم در زير باران بعد ازين
ميفشارم پاي چندان تا زمين زمزم شود
هاجريها سردهم در خشك دوران بعد ازين
رفت تقويمي كه رستن داشت دامان حمل
سبزه كاري ميكنم در كشت ميزان بعد ازين
هان مپنداريد كار تيغ ها آخر شده است
نقش صدآغاز دارد رنگ پايان بعد ازين
صبر بس، آسودگي بس، گوشه ي آرام بس
زندگي را مي كشم بردوش توفان بعد ازين
مي كند تفسير ما را تا سر گلدست ها
بانگ آذان بعد ازين، گلبانگ آذان بعد ازين

 


comment نظرات ()