
داکتر ملک ناصر
فلک در کودکی بر من جفا کرد
مرا از باب و از مادر جدا کرد
گلی بودم زبستانی حسینی
مرا پژمرد و با خاک آشنا کرد

چه آغازی چه انجامی
چه باید بود و باید شد
در این گرداب وحشتزا
چه امیدی چه پیغامی
کدامین قصه ای شیرین
برای کودکی فردا
زمین از غصه میمرد
گل از بادی زمستانی
شعوری شعر نا پیداست
در این مرداب انسانی
همه جا سایه ای وحشت
همه جا چکمه ای قدرت
گلوی هر قناری را
بریدند از سری نفرت
بجای شستنی گل ها
بباغ سبز انسانی
شگفته بوته ای آتش
نشسته جغد ویرانی
که مگوید که مگوید
جهانی این چنین زیباست
عربشاه
فرستنده: nagebadeli_22@yahoo.com
باغ زيتون
پس از اين بهار آيد، من و باغهاي زيتون
غزلي به سرو دارم، سخني به بيد مجنون
سر و پاي سبز كرده به تنم درخت ناژو
به جز از سرودهي قد، به دلم نمانده مضمون
خبر آمدست ياران كه بهار عشق آيد
هله عاشقان! برآييد، برويم سوي هامون
برسيده كارواني سوي شهر ما ز كعبه
ز حرير عشق و نوروز، ز فرشته و فريدون
به هواي او سحرگه، چو روم به روستايش
شدهام به قاف گويي به تمام عمر افسون
به دمي كه داغ خود را بكند فلك نمايان
دل آسمان بگيرد به شفق ز سينهام خون
نوروز در بدخشان تاجیکستان
مردم مشرق زمین عید فرخپی نوروز را از زمانهای قدیم با شادمانی بینهایت تجلیل میکردند. نوروز فرخندهپی، عید بهار و رمز زیبایی و سرسبزی طبیعت با حسن و شکوه خاص در وجود انسان نشاط و شادمانی را تجدید میکند. زیرا بهار به انسان احساس خرمی در دل، تازگی در دماغ و سبکی در روح عطا مینماید. طبیعت از خواب طولانی برخاسته و سرسبز و گل افشان میگردد و همة حسنهای دلربایش را به جلوه میآورد. چنان که سعدی شیرین کلام فرموده است:
آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار
هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است
برای نیاکان ما نوروز معنای پیروزمندی عدالت و آغاز زندگی جدید را داشت. آنها اول بهار را که ایام برابری شب و روز و هنگام احیای طبیعت و موسم کشت و کار بود جشن میگرفتند. از نظر آنها جشن نوروز نسبت به دیگر جشنها اعتبار بیشتری داشت. مسلّم است که نوروز یکی از جشنهای ایرانیان بوده و رسم و سنتهای خوبی را تجسم میکند. در بدخشان هم که یکی از بخشهای ایران بوده عید نوروز را به شکل گستردهای برگزار میکنند. عید نوروز که برای بدخشانیان عید ملی اجدادی است به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات به شمار میرود و به اسم «خیدیر ایام» یعنی عید بزرگ معروف است.
معمولاً بدخشانیان به ویژه در محلات «روشان» و «شغنان» عید را «ایام» میخوانند و هر یک از آنها سنتهای خاصی دارند،از جمله این که در بعضی از مناطق نوروز را در نیمة دوم ماه فوریه یا همزمان با مراسم «خفت براران» (یعنی براوردن برزگاوان (گاو نر) برای شدگار (شخم زدن) جشن میگیرند. اما معمولاً جشن عید نوروز هنگام برابری شب و روز به وقوع میپیوندد. چنان که از پیشینیان میراث مانده است هر خانواده چند روز قبل از نوروز برای برگزاری عید آماده میشود. خانه را پاک کرده، تمام ظرفهای خانه را تمیز میکند تا گردی از سال کهن باقی نماند. روز نوزدهم را خلیفة ده (خادم مذهبی) معین نموده به همة مردم اعلام میدارد. برابر رسم، دو روز قبل از نوروز کدبانوی خانه وقتی که خورشید به اندازة یک قد نیزه بالا آمد دو جارو را بسته آن را جایی راست میگذارد. میگویند که این جارو از جاروهای معمولی نیست رنگش سرخ است و آن را در فصل پاییز از کوه و پشته برای نوروز جمع کرده و تا جشن نوروز نگاه میدارند. این به آن خاطر است که رنگ سرخ برای بدخشانیان رمز نیکی و پیروزی است و جارو را هم در سر چوبی که ارتفاع آن به اندازة یک نیزه است با پارچة سرخ میبندند. کودکان،جوانان و کهنسالان با بیقراری منتظر فرا رسیدن نوروز هستند. با دمیدن صبح کاذب همه از خواب بلند میشوند که این نیز رمز خاصی دارد. یعنی تا پایان سال جسم و روح انسان پاک، سالم و نیرومند خواهند ماند.
این جا باید یادآور شد که نهار عید نوروز نیز با روزهای دیگر تفاوت دارد. در روز عید نوروز از خوردنیهای شیری مثل حلوا با شیر، شیربرنج، غوز حماچ (غذایی است مرکب از جوز (گردو) ) و غیره صبحانه میخورند که این نشانة بخت نیکو و پرفیضی سال است. پس از خوردن صبحانه، اثاث منزل را بیرون میآورند. هر خانواده کوشش میکند تا سریعتر از دیگران پارچة قرمزی را بالای در ورودی خانه بیاویزد که این هم رمز نیکی و خوشروزی است. چون تمام اشیای خانه را بیرون آوردند و آفتاب طلوع نمود، کدبانو شروع به چیدن اثاث منزل یا به گفتة مردم «چدمیرزنی» مینماید. در این هنگام هیچ کسی غیر از کدبانو وارد خانه نمیشود. کدبانو در خانه را محکم بسته و پنجره و روزنه را باز میگذارد تا باد، هوای نوروزی را وارد خانه کند. چون روبوچین را انجام داد گرد و غبار نه از راه در، بلکه از راه پنجره و روزنه بیرون رفته و در جای دور از خانه میریزد. با این کار، خانه از غبار سال پیش پاک و جاروها به بام خانه پرتاب میشوند. سپس کدبانو خود استحمام میکند. مردان خانه بالای خانه را به امید فراوانی در سال جدید با آرد گلبندی (زینت و آرایش) میکنند. کدبانو لباس تازه به بر کرده، با دست پر از آرد بر سر تنور میایستد و در این وقت کودکان در حالی که گل غنچهای در دست دارند با ندای «شاگون بهار مبارک!» وارد خانه میشوند. مادر به بچهها مبارک میگوید، و به پیشواز آنها میرود و گل غنچهها را از دستشان گرفته به کتفشان آرد میپاشد. گل غنچهها را جمع کرده و در جایی میگذارند.
رسمها و بازیهای نوروزی مختلفند ولی آن چیزی که در کل نقاط بدخشان رایج است اینها هستند: چون تمیز و پاک کردن خانه انجام مییابد همه در و دروازه را باز میگذارند و شادی و سرور آغاز میشود. همسایهها در حالی که چیزی از انواع خوردنی در دست دارند به خانههای هم آمده، عید را مبارک میگویند. دختران در باغ گردآمده ارغنچک (تاببازی) میکنند. جوانان در میدانی تخم جنگ (تخممرغبازی)، کبک جنگ، خروس جنگ و بزکشی کرده و مشغول کشتی میشوند. همة این بازیها تا پاسی از شب ادامه مییابند. روز دوم هم از صبح زود شادی و سرور در گذرگاه ده و کوچهها آغاز شده تا آخر روز دوام می کند. مراسم مردم بدخشان چنین است که در شب دوم سال نو از کله و پاچة گوسفند با گندم خوراک مخصوصی تهیه میکنند که آن را باج میگویند. در شب دوم نوروز با فرا رسیدن وقت شام، بچهها بام به بام گشته از روزنة درون خانه، رومالی (روسری) را برای دریافت تحفة نوروزی دراز میکنند و آمدن نوروز را با سرودخوانی جشن گرفته و میگویند:
نوروز شد و لالة خوشرنگ برآمد
بلبل به تماشای دف و چنگ برآمد
مرغان هوا جمله بکردند پرواز
مرغ دل من از قفس تنگ برآمد
این عادت را «کلاغوز غوز» مینمایند. صاحبخانه هدیهها را بیرون میآورد و شرط صاحب رومال (روسری) را میپرسد. وی شرطش را میگوید و صاحبخانه حتماً باید آن را اجرا کند. در این روز رد کردن خواستگاری دوشیزگان نیز ممنوع است و صاحب خانه مجبور است برخلاف میل خود برای ازدواج دخترش راضی گردد. صبح زود روز سوم نوروز، سلام نوروزی یا «ایام سلام» شروع میشود. اگر طی سال گذشته به این خانه عروس آورده باشند او در این روز به دیدار والدین خود میرود. عموماً تجلیل نوروز در بدخشان سه روز ادامه دارد و کل رسم و آیین و اقداماتی که طی این روزها برگزار میشوند برای بیرون کردن کینه و کدورت از دل، آشتی دادن همة آنهایی که رنجیدهاند و امید بستن به آیندة نیک و درخشان و فراوانی در سال نو هستند.
اندو جانگداز
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
فــــــــــرجام این تظلم بی عتبار چیست
در خــــــون نشسته قامت نستوه کشورم
یا رب علاج این ستم بی شمــــار چیست
این در کمین آن نگــــــر آن در کمین این
فر جام این جهالت و این گیرو دار چیست
کومــــادری که داغ پسر نیست در دلش
کو داغ بر دلی که نگوید قرار چیست ؟!
ای آنکه آه خلق به کیوان رسانده است
دانی مــــــــگر رضایت پروردگار چیست
در پای غیرگوهــــــــــر ناموس این دیار
افگنده یی چو خاک و ندانی که عارچیست
عمــــــــریست درجهنم غم زیست میکنیم
تدبیر این شقاوت و این حـــــال زار چیست
راحت مجـــــــــو " نوید" از این مجمرنفاق
راحت کجــــــاست امن کدام و قرار چیست
دادخواه
از جمـــــــال روی خـــوبان زار و نالانیم ما
چون مریض عشقیم و جـــــویای درمانیم ما
همچو مجنون هرزمان بی خان و بی مانیم ما
کلب درگاه و سگ ..................خاینم ما
بی خبر بودم که دل را از بـــرم دلداربرد
عقل و هوش و فکر را آن جادوی ترّار برد
جسـم را غارت نمود وجمــله را یکبار برد
حالیا یک پیکر بی روح و بی جانیم ما
ای عزیزان عشق بازی کارهای خام نیست
هرکسی عاشق شود اورا به دل آرام نیست
عاشقان را درجهان پروای ننگ و نام نیست
در قطار عشق بازان ، رند رندانیم ما
من که گلزار ضعیفم هستم در دام بلا
میکند مـرغ دلم از دست دلبر ناله ه
اگر نسازد چــاره هجران را جانان دوا
روز محشر سخت گیرو و داد خواهانیم ما
نظرات ()