یادی از یک افتخار ازدست رفته
خسرو زیباکیان
سده جشن مــــــــــلوک نامدار است
ز افریدون از جــــــــــم یادگار است
زمین گوی که امشب کوی طوراست
از او نور تجـــــــــــــلی آشکار است
در تقویم محلی مردم اسماعیلی بدخشان ، سال به چار بخش تقسیم شده است. (فصل بهار ، فصل تموز و تابستان ، فصل تیر ماه وفصل زمستان)
فصل بهار :
بهار را به این گونه بخش بندی کرده اند:اول حمل ، سی بهار ، چهل بهار ، پنجاه بهار ، شصت بهار ، هفتادی بهار ، هشتادی بهار ، نود بهار، ماه حمل ( ده روز نوروز و ده روز پسین روز که جمله (30) روز میشود.
سیی بهار ده روز است وچهل ، پنجاه ، شصت ، هفتاد ، هشتاد ، نود بهار هرکدام ده ده روز هستند که جمله هفتاد روز می شود ،هفتاد به اضافهء ده روز نوروز و بیست روز پسین روز در مجموع (100) روز میشود
فصل تموز وتابستان:
تموز و تابستان سه ماه است بدین قرار:
تموز:
اول تموز ، پنج تموز ، ده تموز ، پانزده تموز، بیست تموزکه جمله (25) روز میشود.
بیست روز آخر تموز و بیست روز اول تابستان (چهله تموز وتابستان )گفته میشود.
تابستان :
اول تابستان ، پنج تابستان ، پانزده تابستان وبیست تابستان که جمله (25) روز میشود.
واما (25) روز باقیمانده تابستان را ، آخر تابستان میگویند.
فصل تیرماه :
فصل تیرماه سه ماه است:
اول ماه (31) روز.
میانه ماه (31) روز.
آخرماه یا قوس (31) روز.
که جمله این فصل (93) روز میشود.
فصل زمستان:
فصل زمستان به این گونه بخش بندی شده است:
چهله ، (40) روز .
آتش بازی (21) روز یعنی سه هفته.
حوت ، (31) روز
که درمجموع یک سال (365) روز می شود.
برگزاری جشن نوروز از دیرگاهان ، در سرزمین ما رایج بوده وهمگان با شیوه ای برگزاری آن آشنا هستند . در مناطق سرحدی بدخشان که مردمان آن مسلمانان شعیه اسماعیلی هستند ، درپهلوی شعایر اصیل اسلامی میراث ها وسنت های کهن اویستایی نیاکان پیشین خود را نیز حفظ کرده اند. ازجمله زبان های آریایی ( اشکاشمی ، منجی ، سنگلیچی ، زیباکی ، واخانی، روشنانی ، شغنانی ،سرکولی ، یزغلامی.... ) که مردم آن مناطق این زبان ها را( زبان های اسماعیلی ) میگویند زیرا گوینده گان این زبان همه شعیه اسماعیلی هستند ، اما دانشمندان این زبان ها را به نام زبان های پامیری یاد کرده اند.که این های میراث های گرانبهای آریایی هایی پیشین است که به همت مرد مان سرافراز این مناطق در گنج خانه های مبارک آن سرزمین نگهداری شده است.
سنت برگزاری نوروز در میان اسماعیلی های بدخشان حال وهوای دیگر دارد . در حالیکه این جشن را یک میراث گران ارج نیاکان خود میدانند ، آنرا نیز جنبه مذهبی داده ( عید نوروز ) میگویند .مردم اسماعیلی بدخشان وماورای آن چار عید برگزارمیکنند ( عید نوروز ، عید رمضان ، عید قربان وعید غدیر) دردوعید قربان ورمضان (نماز عید ) خوانده میشود ، اما در عید نوروز وعید غدیر نماز عید خوانده نمی شود ، وتنها درنزدیکی های این دوعید ( دعای مخصوص همراه با صلوات ) در دعاهای صبح وشام افزود میشود.
همچان که گفته شد در تقویم محلی مردم آنجا ده روز برای نوروز اختصاص داده شده و روز های نوروز ، بهترین روزهای خوشی وخوشحالی به شمار آمده ، بازیهای پهلوانی ، دویدن ، خیززدن ، تیر اندازی ، تخم جنگی ، رقص ، موسیقی ، سرود خوانی ، بشمول بزکشی و" پیگه دوانی اسپ ها " شامل آنست . هرکدام این ها ایجاب توضیح بیشتر دارند که شامل موضوع این نوشته نیست. اگر خدا بخواهد در آینده دراین باره به بحث بیشتر پرداخته میشود.
از دیرگاهان به این سو مردم اسماعیلی بدخشان ، جشن سده را مانند جشن نوروزبا بهترین نحوه آن تجلیل کرده واین میراث اجدای شان را گرامی میداشتند. مردم زیباک ودیگر مناطق همجوار آن بعد از گذشت چل روز (چله) بیست ویک روز بعد از آن را ، که سه هفته میشود بنام ( آتش بازی ) یاد میکنند که این سه هفته ویژه برگزاری جشن سده است.
درگذشته ها مردم آن سرزمین جشن سده را در همه نقاط آنجا با شکوه خاص آن برگزار کرده ومحافل شانداری برپا میکردند.
مردم بافرهنگ زیباک استان ، در روستاهای بازگیر ، نیسم وخوشپاک هر کدام یک هفته این جشن را تمویل کرده وتدارک میگرفتند ، هفته اول را مردم بازگیر ، هفته دوم را مردم نیسُم وهفته سوم را مردم خوشپاک پرپا کرده ومردمان روستاهای دیگر را به مهمانی دعوت میکردند ورسم چنان بود که شب هنگام آتش می افروختند ودر کنار آتش جوانان ضمن سرود خوانی ، رقص ، پایکوبی وآتش بازی خوشی وشادمانی میکردند ودر شب های تاریک زمستان منظره آتش بازی خیلی زیبا ودیدنی بود :
زمین گویی که امشب کوه طور است
کز او نور تجــــــــــــلی آشکار است
در سالهای پسین با تنگ شدن عرصه آزادی ها ی مردم اسماعیلی این سرزمین جشن سده از شکوه ورونق بازماند وتنها شماری از مردم بازگیر ونیسُم وخوشپاک آنرا تجلیل میکردند ، که با آمدن تفتگ داران مسلح درسالهای (1357) خورشیدی وحرام دانستن این جشن مبارک ، سالها شد که دیگر خبری از آن همه شکوه وجلال پارین وپیرارین آن دردست نیست ودارد به فراموشی میرود ، ویاد آن تنها در تقویم محلی که هنوزم معمول است . وبیست یک روزبعد از چهله را ، آتش بازی بازی نامیده ، هفته بازگیری ، هفته نیسمی ، وهفته خوشپاکی مینامند.
خوشبختانه جشن نوروز هنوزم باوجود مخالفت های بیشماری گروه های اجانب پرست به حیات خود ادامه میدهد و و شکوه بیشتر میگیرد اما دریغ از جفای که بر سده شکوه آفرین آمد. ودریغ بر فرزندان آنجا که دارد از خود بیگانه میشوند .

منطق زمان
خسرو زیباکیان
کــــــاش اشک این مردم بحر ِبیکران میشد
تا ستمگــــــران هر جا جمله غرق ِآن میشد
کاش آه مظلومان ، همچــــو تیر ِ از عبرت
جا گــــــزین در بطن ِقلب ِظالمــــــان میشد
کاش دردی پر دردی سر کشد ازاین عـــالم
تا که درد ناچــــــاران درد ِآسمــــــان میشد
کاش خــــــانهء ظالم ، با همه چیـــزی دارد
واژگــــــــون از مبدا در همه جهـــان میشد
کاش دست جنـگ افروز یا که خایین ِملــّت
قطــــــع از دو بازواش در همه جهان میشد
کاش مادر ِمهیـــــــن مینمود فــــــــــرزندی
تادرعرصهء فرهنـــــگ مرد قهرمان میشد
کاش قشر روشنفکــــر از تمــــــام ِملیت ها
متحـــّــد ویک پـــارچه در رهء روان میشد
کاش عقـــــــــــل ِهر آدم می فهمید این معنا
تا که حل ِ هر مشکـــل ساده تر از آن میشد
کاش منتشر سازد هر کس گپ ِاین شعـــــر
تاکه گفتهء "خــــســـرو" منطق ِزمان میشد
کسوک که ولازفوک اشکاشمی
فرید ( فرحت)
زفوک اشکاشمی واکی ثه زفوک هاپامیری اوست زه ئی متعلق که زفوک قدیم آریائی ئی.هم زفوک دورهای دیرفرسابه مسیرهفیروک هت بالنده گی اندشه هاهزاران شوخی هت هزاران رنج شختوکی اوست صدتیف خولوکی اوست.
ادبیات اشکاشمی په ومنطقه دیروهتوکی فرسانا نفیشتوکی فریندوک کدم توجه هی با نه شدوک هم زفوک که وسیله بومیانی زه اوآند اصلا سواد بلافوک هت نفیشتوک هیف نا نست حفظ شدوک.
زفوک اشکاشمی زه په برابرزفوک فارسی هت ادبیات جهانی قرارندوک شوخ خساره مند شدوک کدم هازه ثه ولا کمه زفوک اس تکلم اس کولان (په اشکاشم افغانستان ) مه زفوک هی لیپی هت ا ن کولوک زه عنقریب ثه پوک وزو . پذینوک هت زفوک اشکاشمی آشنا شدوک که اسوک های عمده تفکرهت اندیشه فریندوک هت واکی ثه دوره های که اهمیت مش سرزمین هی . زه ثه دوره های اولا فرسا که برنسو زه هی سورشختوک نا دامنه گسترده هری سازی اوست زه فی لیپ که درد خرو .
توجه نکنوک که زفوک اشکاشمی هت دیگر زفوک های پامیری دشمنی فی شوخ که مه زفوک ها فریندوک زه هم شواهد فی واضیع هت روشن هی زه فرسا په مه زفوک تحقیق هت پژوهش نه کولوکان هز کوشش کنم په مه باره که گول کنوک واژه های ناب زفوک اشکاشمی وزم هت فرازئی ثه سیر زندگانی مه زفوک که بخش های مختلف غژوک من که پژوهش
مشکل آسان
سالها محـــــــــــرم بود این مردم ناچــــار ما
ازطواف کعبه مقصــــــــــــود روی یــــارما
شاد بــــــــــــادا ای تمام رهــــروان راه نور
آمده پایان راه مــــــــــــــــــنزل دشــــوار ما
سوختـــــــیم داشتـــــیم ما اعــــتقاد راستـــین
تا رسید معراج خوشبختی در این پیکــــارما
در سعادتـــــــبار روز پاییز چون نو بهـــــار
باز شد دروازه های معــــــــــبد اســــرار ما
بس مــــبارک روزگاری بود بر هــــر آدمی
تادرخشیـــــــــد آفتاب روی آن سر کــــار ما
دور بودند پــــرده های راز حکمت از مـیان
بی نقـــــاب آمد به سوی عارف هشیـــــار ما
محو گشتند عاشقانش زود درمعشوق خویش
باهمان وصـــــــــــل که آمد یار در انظار ما
اوبگفتا " مشکل آسان ، خانه آبادان" به ما
از دعــــــــای خیر او رونق گرفت بازار ما
خسروزیباکیان

نظرات ()